top
pcfors.com
Persian Call For Salvation.
   
 
  PCForS.com > Home Page > Hermeneutics of Words > Roots of words - Page 07 Last Update: 10 April, 2012  
 

هرمنوتیک واژگان ـ برای نخستین بار در جهان О__ ابداع، تألیف و تدوین: عامر هاشمی.

ردیابی تاریخی واژ‌گان و چگونگی تغییرات آوایی، معنوی، تعبیری و عاریتی آنان. _ ν اقتباس بدون ذکر منبع ممنوع است!


     

  بررسی ریشهٌ نامهای گلابی، گوجه فرنگی، سیب زمینی، آلو، میوه ...

1 ـ گلابی:
بنا به شواهدی که موجود است، (گلابی) یک میوهٌ بومی ایران است و (با کمی تردید)، گمان می‌رود که نهال گلابی از ایران به سایر نقاط جهان برده شده باشد. برخی از گیاه شناسان آلمانی، بنگاه درخت گلابی را از کوهپایه‌های البرز می‌دانند و مدعی هستند که این درخت سردسیری، از آنجا به داخل و خارج از ایران منتشر شده است.
نام بدوی گلابی (انبه رود) است که تدریجاً به (امبرود) و سپس به (امبروت) تبدیل شد.
(انبه رود) در ایران با درخت سیب پیوند زده شد و نوع مرغوب تری بدست داد که بنام (انبه رود گلابی) شهرت یافت؛ سپس در اواسط دوران صفویه، (انبه روت گلابی) به تدریج به (گلابی) مختصر شد.


Π توضیح در مورد واژهٌ (انبه):
(انبه) یک واژه مرکب است از فارسی کهن که از ترکیب (ان = دانه) + (به = خوب) ш (انبه) ساخته شده.
(ان) در (انگور) و (انجیر) و (انار) نیز به معنای (دانه) است.
نوعی درخت در جنوب ایران هست که بطور اختصاصی (انبه) نام دارد. این درخت تقریباً به قد و قامت درخت گردو رشد می‌کند و میوهٌ بسیار شیرین و خوشمزهٌ آن شبیه به دانه لوبیاست که حجم آن برابر قلوهٌ گوسفند تا گاو است.

(ان) در اصطلاحٍ (مدفوع) نیز به معنای (دانه) است. از این قرار که متجددین دوران ساسانی، بمنظور رعایت نزاکت، فقط مدفوع پرندگان را (ان) می‌خواندند اما این استعارهٌ نابجا، بتدریج به مدفوع انسان نیز تسری یافت؛ البته این نامگذاری نیز در ابتدا بمنظور رعایت نزاکت بود لکن هنگامی که صریح گردید، از نزاکت خارج شد.
توصیه می‌شود که از این استعاره در معنای (مدفوع) استفاده نگردد زیرا اسم عامٍ همهٌ دانه‌های خوراکی است.

Π توضیح در مورد واژهٌ (گوارا):
در فارسی کهن، عمل هضم غذا را (گواردن) و تمامی چرخه دستگاه هاضمه (گوارش) نامیده شده بطوری که حتی واژهٌ (گُه) نیز که در انتهای این چرخه قرار دارد، از مشتقات (گواردن) است. در این میان، (آروغ) نیز (گُواراک gowārāk) نامیده می‌شد و هر نوع خوراکی که موجب آروغ زدن می‌گردید را (گوارار) می‌خواندند؛ این ترکیب بتدریج به (گوارا) مختصر شد. منظور ما این است که بگوئیم: (گوارا) بمعنای (خوش مزه و لذت بخش) نیست بلکه بمعنای خوراکی است که موجب (آروغ) گردد.


2 ـ گوجه فرنگی:
گوجه فرنگی که در انگلیسی Tomato نام دارد، در افغانستان (بادمجان رومی) خوانده می‌شود.
این گیاه بومی آمریکای جنوبی و مرکزی است که طی دورهٌ استعمار اسپانیا به سایر نقاط جهان منتقل شد. انواع مختلف این گیاه امروزه در سراسر جهان پرورش داده می‌شود.
گوجه فرنگی یکی از میوه‌های وارداتی است که بوتهٌ آن در دوران قاجاریه به ایران وارد شد و چون تازه وارد بود، یک نام فارسی برایش ساخته شد.
تجزیهٌ نام گوجه فرنگی:
(گوجه = گویچه = هر چیز کروی Ћ) + (فرنگی = منتسب به اروپا) ш (گوجهٌ اروپائی).


Π توضیح در مورد واژهٌ (گوجه):
(گوجه) از ریشهٌ (گوی و گوی چه) بمعنای هر چیز کروی است مشروط بر اینکه بزرگتر از یک (لقمه) نباشد؛ بطور مثال، نمی‌توان (هندوانه) یا (پرتقال) را (گوی) یا (گویچه) دانست.
(گوی) در فارسی کهن بمعنای (لقمه) است و هر چیز خوراکی کروی که از یک (لقمه) کوچکتر باشد (گویچه) است.
(گوی) شامل چیزهای غیر خوراکی نمی‌شود لذا در عباراتی مثل [گوی و چوگان]، نوعی استعارهٌ نابجا است.


3 ـ سیب زمینی:
(سیب زمینی) در فارسی قدیمی‌تر (آلو زمینی) و در انگیسی Potato و در افغانستان (کچالو) نامیده می‌شود.
(سیب زمینی) نیز مانند (گوجه فرنگی) از گیاهان بومی آمریکای جنوبی است که اسپانیائی‌ها آن را به اروپا منتقل کردند و از آنجا به سایر نقاط جهان منتشر شد. این گیاه در اواسط دوران قاجاریه به ایران هم رسید.
ایرانی‌ها در ابتدا Potato را (آلو زمینی) و سپس سیب زمینی نامیدند.

سیب زمینی، گیاهی سمی است و سم موجود در آن، (سولانین) نام دارد. این سم در غدهٌ سیب زمینی وجود ندارد و یا وجود آن حد اکثر به میزان 1% است که خطری ندارد. غدهٌ سیب زمینی هرگاه جوانه بزند و یا بخشهائی از زیر پوستِ آن سبز شود، تولید سم (سولانین) می‌کند لذا در هنگام پختن سیب زمینی باید جوانه‌های احتمالی و قسمت‌های سبز آن را با دقت جدا کرد.
نشانهٌ سمی بودن خوراک سیب زمینی آن است که گلو را می‌سوزاند؛ یعنی اگر در هنگام خوردنِ سیب زمینی، گلوی شما بسوزد، مطمئن باشید که آن سیب زمینی لایه سبز داشته و یا جوانه زده بوده و آشپز قسمتهای سبز آن را حذف نکرده است.
مقدار خطرناک سم (سولانین) بالای 20% است.

در جنوب ایران، نوعی سیب زمینی (بومی) کشت می‌شود که شیرین است و (پندال pen.dāl) نامیده می‌شود. پندال از نظر ظاهری بسیار شبیه به سیب زمینی است اما قدری دراز تر است بطوریکه قامت آن گاهی به 30 سانتیمتر هم می‌رسد.


Π توضیح در مورد واژهٌ (آلو):
(آلو) از ترکیب (آل = سرخ) + (او = نشانه معرفه) است.
رنگ (آل) در فارسی کهن در مقابل (سبز روشن) قرار داشته، مثال: (شبَز و آل) = (سبز و سرخ).
(آلو = سُرخو) اسم عام تمامی میوه‌های سرخ رنگ است لذا برخی ترکیبات آن عجیب هستند:
آلو سرخ = (سرخ × سرخ).
آلو زرد = (سرخی که زرد باشد!).
زردالو = (آلوئی که زرد باشد!).
آلو بخارا = (آلوئی از بخارا باشد).
آلو پشمی = (آلوئی که پشم داشته باشد).
آلو به آلو Χ (آلو بالو) Χ (آلبالو) = (دو یا چند آلو که در یک شاخه باشند).

Й نکته:
وقتی قومی اسم Potato را (آلو زمینی) یا (کچالو) می‌نهد، واضح است که معنای (آلو) را فراموش کرده‌ است.



4 ـ میوه:
(میوه) از ترکیب (می may)(ماده خوراکی آبدار) + (وه = به = عالی) = (میوه).
(میوه) در فارسی، اسم مستعار تمامی اثمار خوراکی است (به شرط خوشم����گی و داشتن ویژگی مثبت غذائی)؛ لذا اگر امروزه به میوهٌ درختان سمی و بد مزه یا زیانبار نیز (میوه) اطلاق می‌شود، این به آن سبب است که ما اسم اصلی میوهٌ درختان را فراموش کرده‌ایم.
(بَر bar) اسم اصلی تمامی میوه‌هاست، خواه مفید باشند یا مضر؛ خواه خوشمزه باشند یا بد مزه، همگی (بَر) نامیده می‌شوند؛ اما (میوه) مشروط به خوشمزگی و داشتن ویژگی مثبت غذائی است. لذا مجاز نیستیم به اینکه مثلاً بگوئیم: (میوهٌ درخت خر زهره...) زیرا این نقض غرض است و با معنای کلام (میوه) تناقض دارد.


Π توضیح در مورد (می may)(ماده خوراکی آبدار):
ما در برخی موارد ناچاریم برخی کلمات را بطور سطحی ترجمه کنیم لذا اگر کسی بتواند و بخواهد، طبعاً اشکالات بسیاری در نوشته‌های ما خواهد یافت. بطور مثال، همین (می may) که ما آن را (ماده خوراکی آبدار) ترجمه کرده‌ایم، در اصل بمعنای (چیزی است که آب در خود داشته باشد). اینگونه معایب در ترجمه‌های ما به دلائل زیر است:
الف ـ ما برای آنکه دیگران به منظور و مقصود ما پی ببرند ناچاریم الفاظی را بکار ببریم که رایج باشند. بطور مثال، اگر بجای (میوهٌ انگور) بنویسیم (برٍ انگور) اغلبِ خوانندگان به مقصود ما نتوانند پی برد.
ب ـ این درست است که (می may) بمعنای (چیزی است که آب در خود داشته باشد)، اما مقصود فارسی زبانان از این کلمه فقط یکی از این دو چیز است: (مشروبات الکلی یا مشروبات غیر الکلی)؛ پس اگر ما این واژه را بطور اصولی ترجمه کنیم و بگوئیم: (می may) بمعنای (چیزی است که آب در خود داشته باشد)، این شامل چیزی مثل (کوزه) هم می‌شود حال آنکه فارسی زبانان وقتی می‌گویند: (می may)، مرادشان (کوزه) نیست.



مطالب این صفحه را نقد کنید ادامه دارد.  

     


     






نشانه‌ها: پیوند خارجی در پنجره جدید Ў | پیوند داخلی در پنجره جدید ώ | پانوشت | بازگشت به نوشته | بالای صفحه Ъ
 
اقتباس و انتشار مطالب این سایت فقط با ذکر منبع ـ مجاز است.
www.pcfors.com - Copyright © 2011 - All Rights Reserved.
این نسخه آرشیو شده است، برای مشاهده نسخه جدید، روی این متن کلیک کنید