Last Update: 10 April, 2012
هرمنوتیک واژگان

درباره قلندری و ریشه و معنی واژه قلندر

ΑΕ

 ^ ردیابی تاریخی واژ‌گان و چگونگی تغییرات آوایی، معنوی، تعبیری و عاریتی آنان.
щ ^ ابداع، تالیف و تدوین: عامر هاشمی ^ © ^ اقتباس بدون ذکـر منبع ممنوع است!

#

■ بررسی ریشه واژه قلندر :

کال اندر Χ قلندر ≈ تقویم ≈ Calendar

تمامیٍ فرهنگهای لغت و متون قدیمی، (قلندر) را چنین معنا کرده‌اند:
^^^ « درویش، خراباتی، بی قید... »
در بسیاری موارد، (قلندری) نوعی مرام و مسلک دانسته شده. این مرام، گاهی به صوفی گری، گاهی به کاهنی، گاهی به درویشی، گاهی به دریوزگی، و گاهی به ضدیت با آداب و رسوم، قیود، و علایق اجتماعی تعبیر شده است.

قلندر

■ معنای واژه قلندر :

Υ (کال = قال = گال = حرف زدن / صدا کردن / دعوت کردن / خبر دادن) + (اند = چند) + (اَر = تکرار ≈ پسوند پیشه) ← [کسی که شغلش خبر کردن و اطلاع دادن باشد] ≈ [ تقویم ] ≈ [ Calendar ].

Π توضیح:
1 ـ در زبانهای ایرانیک، (اند and) عدد مبهم است (بین 1 تا 9)؛ مثل: (بیست و اندی) = (یعنی بین 21 تا 29).
2 ـ (چند) از ترکیب (چه + اند) ← (چند؟) یعنی (چند عدد؟ / چقدر؟) و نباید بدون علامت سؤال بکار برده شود، اما قرنهاست که مکرر بکار برده شده و گسترش یافته است؛ مثال از سعدی:

یکچند به خیره عُمر بگذشت ^^^ مِن بعد بر آن سرم کـه چندی،
بنشینم و صبر پیش گـــــیرم ^^^ دنباله کار خویش گـــــــــیرم

تقویم

Π توضیح در مورد واژهٌ (کال):
(کال) در زبان بشر بمعنی: (گشوده / باز / بدون روپوش / همگانی / در معرض همگان قرار دادن / تکرار کردن) = (در اختیار همگان گذاشتن / همه را با خبر کردن) است.
بمنظور آزمایش صحت این واژه، آن را در جدول زبان بشر قرار می‌دهیم و سپس معکوس می‌کنیم:
(کل kal) = (بدون پوشش) مثل کچل (کَل) در ایرانیک و call در لاتین.
(لک lak) = (پوشیده) مثل لکه در ایرانیک و Lock در لاتین.

همچنین (کال) در زبان انگلیسی نیز بصورت (Call) بمعنی (دعوت کردن / صدا کردن / فراخوان) است.
(کال) در عربی بصورت (قالَ) بمعنی (گفت) و همچنین در مشتقات: (کلمه) و (کلام) و (قلم) بکار برده می‌شود.

در بشکرد (یا بشاگرد) که منطقه‌ای کوهستانی در هرمزگان است، مردمانی ساکنند که بطور پراکنده و غیر منسجم زندگی می‌کنند. زبان بشکردی به زبان ایرانیک باستان بسیار نزدیک است، در این زبان، (حرف زدن) را (گال کردن) می‌خوانند ـ مثال:
[تی وَش گال اکَنی tay vaš gāl akani] یعنی [تو خوب حرف می‌زنی].

■ قلندر کیست و قلندران چه کسانی هستند :

آنچه درباره قلندران گفته شده، اگرچه یک ایدئولوژی روشن و شفاف و مدوّن و یکپارچه نیست، و اگرچه در اغلب موارد، عناصر آنها با یکدیگر متعارض هستند، اما همهٌ آنچه گفته شده درست هستند.

علتِ صحتِ اینهمه ناهمگونی یا در واقع، گوناگونی تعاریفی که از قلندران شده است، بیشتر به خود قلندران و محیطی که در آن زندگی می‌کردند برمی‌گردد. بطور مثال فرض کنید که 500 سال پیش، [با توجه به محدودیت ارتباط بین شهری]، کسی در شهری زندگی می‌کرده که قلندرانِ آن شهر، ابروان خود را می‌تراشیدند و او در قصیده یا شعری که سروده، آن نکته را ذکر کرده است زیرا تصور او این بوده که تراشیدن ابرو، یکی از اصول قلندری است؛ و ما امروزه بر مبنای همان قصیده و اشارتِ او قضاوت می‌کنیم و به استنادِ گفتهٌ او، سعی می‌کنیم به دیگران ثابت کنیم که قلندران ابروان خویش را می‌تراشیدند؛ غافل از آنکه تراشیدن ابرو، اگرچه در میان معدوی قلندران، رایج بوده اما فراگیر نبوده است. / مثلاً فقط در یک ناحیه رایج بوده که در یک مورد استثنائی با یک توجیه عقلانی بنیاد گذاشته شده اما بسبب تقلید دیگر قلندران، گسترش یافته، بی آنکه سببِ آن در یادها بمانَد.

بطور مثال، سعدی در گلستان » باب هشتم ، در آداب صحبت ـ درباره قلندران چنین می‌گوید:
... حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر خورند، و زاهدان سدّ رمق، و جوانان تا طبق برگیرند، و پیران تا جاییکه عرق کنند، و قلندران چندان که در شکم جای نفس، و بر سفرهٌ روزی کس نمانَد.

بسا سعدی این را می‌دانسته که چرا قلندران بسیار می‌خورند، لکن گفتار او ممکن است این ذهنیت را در شنونده ایجاد کند که قلندران بسی بسیار خوارند، حال آنکه چون این طایفه، دیر به دیر به خوراکی پر مایه دست می‌یافتند، طبعاً بسیار خوار بودند؛ یعنی اینطور نبوده که بسیار خواری، جزیی از عادات یا آداب قلندران بوده باشد.

▼ نگاه کنید به: ویکی پدیا فارسی › قلندران Ў

یا مثلاً حافظ در غزلیات خود، به (سر تراشیدن) قلندران اشارت دارد:

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند ^^^ نه هر که آینه سازد سکندری داند
هزار نکته باریکــــتر ز مو این جاست ^^^ نه هر کـه سر بتراشد قلندری داند

و کسی که در مورد قلندران هیچ نداند ــ با خواندن این غزل ــ گمان می‌برد که (تراشیدن سر)، از اصول قلندری‌ست؛ حال آنکه قلندران غالباً گیسوان بلند داشتند. / در هر صورت، قلندران بمنظور جلب نظر مردمان، و اغلب به نیت ارشاد آنان، مانند هیپیان، به هر فیگوری روی آوردند و به هر کاری دست زدند، لذا انجام هیچ امری از ایشان بعید نیست.

قلندران

علت این سوء تعابیر، بیشتر به کوته نگری خودمان بر می‌گردد زیرا به این موضوع توجه نمی‌کنیم که شغل اصلی و بدوی قلندران، نگهداشتن حسابِ ساعت، و روز و ماه و سال بود. قلندران در حقیقت نقش تقویم و ساعت و حتی رادیوی امروزی را برای مردمانِ دورانِ خودشان ایفا می‌کردند. ایشان موظف بودند که وقت و زمان و موقعیت، امنیت و یا ناامنی، و حتی اخبار حوادث جاری را به مردم خبر دهند و در عوض مردم متعهد بودند که خوراک و پوشاک آنان را تأمین کنند.

قلندران، بر حسب وظیفه‌ای که داشتند، روزها را می‌خوابیدند و شبها را بیدار می‌ماندند زیرا روزها مردم بیدار بودند و طبعاً بر اوضاع و احوال و موقعیت و امنیت خود، آگاهی داشتند و نیازی به قلندران نداشتند؛ پس قلندران شبها را بیدار می‌ماندند و ساعت به ساعت، با صدای بلند، زمان و رویدادهای جار را به کسانی که (در خواب بودند) اعلان می‌کردند.
مثلاً می‌گفتند:
اکنون نیمه شب است... شهر در امن و امان است... آسوده بخوابید.
اکنون پگاه است... هنگام نماز است... برخیزید... آفتاب روز دوشنبه در انتظار شماست...

و گاهی که سرقت یا چپاولی صورت می‌گرفت، چنین بانگ برمی‌داشتند:
اکنون [مثلاً] نیمه شب است... دزدان سرای فلانی را چاپیده‌اند... هشیار باشید...

Π شما از خودتان قیاس می‌کنید که شب را آسوده می‌خوابید و از عالم هستی بی‌خبرید و نمی‌دانید که تا صد سال پیش، مردم از ترس خزندگان و گزندگان، و همچنین از بیم جان بسبب هجوم دزدان و یاغیان، مثل خرگوشان می‌خوابیدند زیرا هر آینه خطر در کمین‌شان بود... و این فراموشی، امری عادی‌ست زیرا انسان موجودیست ناسپاس که به گمان ما، حتی در بهشت هم نق می‌زند!...

در هر حال، بنگاهِ پیدایش و شغل اصلی و بدوی قلندران، نگهداشتن حسابِ ساعت، و روز، و ماه و سال بود؛ و نام این گروه از ترکیب واژگان زیر است که در ابتدای مقاله عرض شد:
● (کال)(= حرف زدن / جار زدن / صدا کردن) + (اند)(= عدد مبهم بین 1 تا 9) + ــَر(= نشان شغل) ← کالندر.
● (کالندر) پس از قرن پنجم معرب شد و بصورت (قلندر) تلفظ گردید.

Σ خارج از نوبت :

جز شغل (یا صفت قلندری)، مردمانی نیز بودند که برحسب استعدادشان، به کارهای غیر عادی می‌پرداختند. از جمله (نساب ها) که بسبب استعداد ذاتی می‌توانستند اصل و نسب، و تولد و فوت مردمان شهر خویش را (به دقت و با جزییات) بخاطر بسپارند. اینها کسانی بودند که بیخ و تبار مردمان را (حتی بهتر از خودشان) می‌شناختند، لذا مردم در وقت لزوم به آنان مراجعه می‌کردند و اطلاعات لازمه را می‌گرفتند. / اجداد نسابه (شیخ الاسلام فسا)، از پاک ترین این گونه افرادند و مورد احترام مردم آن نواحی.

نسابه

■ قلندری از ظهور تا سقوط :

قلندری هدفی درست و مفید بود که در ابتدا (بعنوان پیشه) ــ در ایران قرن سوم هجری ــ بنیاد نهاده شد، اما قرنی نگذشت که این صنف نیز (مثل هر صنف دیگر)، هدف را گم کرد و به اهداف دیگری مثل عرفان روی آورد.

در قرن هفتم هجری، عرفان قلندران به اوج خود رسید و از میانشان افرادی برخاستد که در صافی و خلوص (یعنی تصوف)، سرآمد عصر خود شدند؛ از میان ایشان، (شهباز قلندر) را می‌توان نام برد که اصالتاً از اهالی (مرند آذربایجان) بود و به ایالت سند (در پاکستان امروزی) مهاجرت کرد و تا آخر عمر همانجا ماند، و آرامگاه او زیارتگاه پیروان اوست که غالباً از طوایف بلوچ (پاکستان و ایران) هستند؛ و تا هنوز نیز ذکر [(لال = لعل) شهباز کلندر] در میان ایشان هست؛ و عبارت معروف (مست قلندر) یا بزبان بلوچی و اردو، (مست کلندر) که بر سر زبانها هست، بخشی از شعریست که در ذکر (لال شهباز کلندر) خوانده می‌شود.

شهباز قلندر

شاخه‌هایی از قلندران تا بحدی معرفت یافتند که در قرون نهم و دهم (با نام صفویه) بر ایران حکومت کردند و (از حیث مجموع) نام نیکی از خود بجای نهادند زیرا پس از 9 قرن انشعاب و پراکندگی، حکومتی منسجم و ایده آل در ایران پدید آوردند که سرآمد ایشان شاه عباس صفوی بود.

قلندران از قرن 12 هجری به بعد، رفته رفته به بنگ و افیون روی کردند و سرانجام بدنام و منقرض شدند.

Π بمنظور اینکه ذهنیت خوانندگان مُتردد نشود، این توضیح اضافه می‌شود که همان قلندران اولیه نبودند که در قرن سوم پدید آمدند، و در قرن چهارم انشقاق یافتند و بالاخره در قرن سیزدهم منقرض گردیدند!... / طبعاً این توضیحٍ واضحات است، و همه می‌دانند که این دگرگونی ها بسبب تغییر یک فرد یا گروه نیست، زیرا هیچ گروهی به انفراد، از قرن سوم تا سیزدهم زنده نمی‌مانَد تا اینهمه دگرگون گردد!... اما همیشه افرادی خود فروش هستند که خویش را به بهای اندک به اهریمن می‌فروشند و (به هر قیمتی که شده)(با لباس مبدّل)(چون آن گرگی که به لباس آهو درآمد)، وارد جایگاههای مطلوب و مورد پسند مردم می‌گردند، و آن جایگاه را منحرف و بدنام می‌سازند. مثلاً امروزه موسیقی (که آوای ملکوت است) را با (سکس) مخلوط می‌کنند و به نادانان می‌خورانند!... و نادانان نیز با لذت بخوردن آن شادمانند!... دیگر نمی‌دانند که این، مخلوطی از (زهر و شکر) است که دارند به ایشان می‌خورانند!... و نمی‌دانند که هیچ زهری را بی شکر به بشر نمی‌خورانند، و غافلند از اینکه این بساط، چه اثرات مخربی در زندگانی خودشان و دیگران بر جای می‌گذارند، و چه عواقب سوئی دارند!... / ... و البته هرگاه عرب و عجم زبان همدیگر را دریافتند، عاقلان انفرادی نیز زبان عاقلان اجتماعی را خواهند دریافت!... بگذریم.

■ چرا (قلندر) معنای درویش، خراباتی و بی قید بخود گرفت؟

در جهان، هرچیز ـ هرچند مفید باشد، عاقبت به ضدِ خود بدل می‌شود؛ به عبارت دیگر، شیطان همه چیزٍ انسان را مصادره می‌کند. این فرایند، درست مانند آن است که اگر قدری گوشت مُغزی را سه روز در هوای آزاد بنهند، چنان فاسد گردد که از بوی فساد آن بگریزند؛ حال آنکه یک سنگ که فاقد غذاست، قرنها بی تغییر بجاست.

منظور ما اینست که: هر چیز که مفیدتر است، بیشتر در معرض خطر است. مثلاً (نور) که از ارکان آسمانها و زمین است، دائماً هدف حملهٌ شیاطین است؛ چنانکه امروزه (لامپهای رقص نور) یکی از اصلی ترین ابزارهای مطربین است؛ و اینچنین است که بایستی بسی مراقبت نمود، تا از گزند ابلیس در امان بود؛ و از خیر بسی چیزهای مفید گذشت تا بتوان از آسیب اهریمن آسوده نشست. یعنی عقل سلیم می‌گوید که وقتی کسی مثلاً قارچ سمی و غیر سمی را از یکدیگر باز نمی‌شناسد، باید با گرسنگی بسازد و هیچ قارچ نچینَد تا بلکه آسیب نبیند.

قلندری نیز در ابتدا امری متعارف و متعادل بود، اما به تدریج هدفش را گم کرد و به کِسوَت دریوزگی و مفتخوری و فرومایگی در آمد؛ لذا مردم پنداشتند که (قلندر) یعنی کسی که دریوزگی می‌کند و بی خان و مان است ـ مثال از بابا طاهر:

مو آن رندُم که نامُم بی کلندر ^^^ نه خان دارُم نه مان دارُم نه لنگر
چو شو آیو بگـردُم گرد کویَت ^^^ چــو روز آیو به خشتان وانُهم سر

■ چرا قلندران ایدئولوژیست شدند؟

در آغاز ابداً قرار نبود که قلندران به ایدئولوژی بگرایند، زیرا ایشان گروهی بیکار بودند؛ اما پیشه‌ای که گرفتند ایجاب کرد که اخبار و احادیث وسیعی از محیط اطراف خود بدست آورند؛ ایشان اغلبِ شبها بهم گرد می‌آمدند و پیرامون مسائل و مشکلات و ناهنجاریهای اجتمایی با یکدیگر گفتگو و تبادل نظر می‌کردند؛ و طبعاً راه حل هایی را نیز ارائه و مورد بررسی قرار می‌دادند؛ واضح است که ایشان بسبب جیره خواری و دریوزگی، نمی‌توانستند الگوی مردم باشند و تأثیری بر عامه بگذارند؛ پس چاره‌ای جز تغییر دادن خود نداشتند؛ این بود که برخی‌شان نیمه لخت می‌گشتند، و برخی نمد که پارچه‌ای بسیار ضخیم و خشن بود می‌پوشیدند، و برخی نیز تمامی موهای بدن از جمله سر و صورت را می‌تراشیدند؛ حتی گروهی نیز ابروهایشان را می‌تراشیدند؛ (ابن بطوطه) سبب مبادرت این گروه از قلندران به تراشیدن ابروان را به (شیخ جمال‌الدین ساوجی) شیخ قلندران ساوه نسبت می‌دهد که برای رهایی از دام گناهی که زنی برایش گسترده بود، چنین کرد؛ از این رو مریدانش نیز این روال را پی گرفتند و آن را ادامه دادند.

قلندران در اواخر دوران خود به بنگ و افیون روی آوردند و عاقبت آنقدر بدنام شدند که دیگر کسی به قلندری نگرائید و بساط ایشان آنقدر تحلیل رفت تا خود بخود برچیده شد؛ لکن معدودی قلندران هنوز در پاکستان هستند.

Π و باز تأکید می‌کنیم که (قلندری) در ابتدا یک حرفه بود و کار ایشان همین بود که امروزه در لاتین Calendar نامیده می‌شود؛ و این حرفه، قرنها را پشت سر گذارد، و در این گذار، بارها و بارها دگرگون گردید؛ و بسی مفسدان و مصلحان به میان آنان رسوخ نمودند و چهره‌های متعارضی از قلندری را به نمایش نهادند؛ و نیز وارستگان و صوفیان بسیاری از میان آنان برخاستند، و شعبات جداگانه‌ای ساختند، بطوریکه همین دراویشی که امروزه بعنوان فرقه‌ای شناخته می‌شوند، شعبه‌ای از شعبات قلندران هستند؛ بنابراین نمی‌توان گفت که قلندران نیک بودند یا بد، زیرا (قلندری) دین نبود که از آن پاسداری شود و صنایع و بدایع نپذیرد و جز در چارچوب خود جای نگیرد؛ و اینکه می‌گوییم: « قلندران در اواخر دوران خود به بنگ و افیون روی آوردند و عاقبت آنقدر بدنام شدند که دیگر کسی به قلندری نگرائید... » نیز چیزی‌ست که خود می‌گوییم، و خود نیز این بیان را رد می‌کنیم، زیرا چنین نگرشی پیرامون پدیدهٌ (قلندران)، کاملاً عمیق نیست، زیرا آنان واقعاً منقرض نشدند بلکه به کسوتهای دیگری در آمدند و همچنان به حیات خویش ادامه دادند؛ و آنانکه به بنگ و افیون روی کردند تا بساطشان برچیده شد، ظاهراً در شمایل قلندران بودند، و باطناً از فرومایگان.

■ توضیحات و تعلیقات :

Π توضیح در مورد واژگان (دریوزه)، (درویش):
واژگان (دریوزه ≈ گدایی) و (درویش ≈ گدا) هر دو از یک منشأ و شکل دگرگون شده‌ای از واژهٌ (در جُست) هستند.
واژه (جُستن / جستجو) در بنیاد، بمعنای (درخواست کردن) است نه بمعنی (کاوش کردن).
(در جُست) بمعنای (کسی که به در خانه ها برود و درخواستِ چیزی کند).
(در جُست) به تدریج و بطور جداگانه تبدیل به دو لفظ (دریوز) و (درویش) گردید.
● در اغلب زبانهای ایرانیک، (در)(= درب)، واحد شمارش خانه و دکان بوده است؛ مثلاً (چهار در)(= چهار باب).

Π توضیح در مورد تداخل واژگان (دُرگوش) و (درویش) در ایالات جنوبی ایران:
در ایالات جنوبی ایران (تا نیم قرن پیش) نام (دُرگوش) = (کسی که گوشوارهٌ دُر بگوش دارد) بسیار رایج بود؛ و این نام را بر پسران می‌نهادند، [که سبب آن (نزد ما) کاملاً روشن و محفوظ است]. اما چون ادای کلمهٌ (دُرگوش) دشوار بود، آنان را (دُروش doruš) و همچنین (دُروشی) و گاهی (دُروشَک) صدا می‌کردند. لکن وقتی می‌خواستند برایشان شناسنامه بگیرند، مأمور ثبت احوال که معمولاً فارسی زبان بود و مفهموم (دُروش) را نمی‌دانست، می‌پنداشت که نام آنان (درویش) است؛ لذا نام (درویش) را در شناسنامه ایشان ثبت می‌کرد؛ اینست که در ایالات جنوبی ایران، هنوز بسیاری افراد هستند که نامشان (درویش) است؛ حال آنکه در این نواحی، هرگز مسلک (درویشی) باب نبوده و نیست، و نیز کمتر کسی به دریوزگی و تکدی اشتغال داشته است.
● توضیح اینکه در این نواحی، تا سه الی چهار دهه پیش، خیلی دیر برای کودکان شناسنامه می‌گرفتند، مثلاً غالباً در هنگام مدرسه رفتن و حتی بیشتر؛ زیرا برخی بودند که حتی بچه‌هایشان را بمدرسه نمی‌فرستادند.

Π توضیح در مورد واژهٌ (دریوزه)، و شباهت آن با واژهٌ (یوزپلنگ):
واژهٌ نادرست (یوز) در (یوز پلنگ) ربطی به (یوز) در (دریوزگی) ندارد.
(یوز پلنگ) در بنیاد (اوس پلنگ) و بمعنای (استادِ پلنگ) بوده است، که بسبب خطای لفظی به (ئوز پلنگ) و سپس به (یوز پلنگ) تبدیل شده است. [توضیح اینکه قدمت این تبدیل، بیش از هزار سال است].

Π (شب دراز است و قلندر بیدار) یعنی چه؟
همانگونه که در ابتدای مقاله عرض شد، ضرب المثل «شب دراز است و قلندر بیدار» از نوع شغل قلندران اخذ شده زیرا ایشان بر حسب وظایفی که داشتند، می‌بایستی شب را بیدار می‌ماندند، و اوقات و اخبار را با صدای بلند به گوش مردم می‌رساندند؛ ایشان در عوض، تمامی روز را به خواب می‌گذراندند.

☻ سایر مطالب این بخش :

1 ـ چگونگی پیدایش عدد یک از آغاز تا امروز.

2 ـ چگونگی پیدایش عدد دو از آغاز تا امروز.

3 ـ چگونگی پیدایش عدد سه از آغاز تا امروز.

4 ـ چگونگی پیدایش عدد چهار از آغاز تا امروز.

5 ـ چگونگی پیدایش عدد پنج از آغاز تا امروز.

6 ـ چگونگی پیدایش عدد شش از آغاز تا امروز.

7 ـ چگونگی پیدایش عدد هفت از آغاز تا امروز.

8 ـ چگونگی پیدایش عدد هشت از آغاز تا امروز.

9 ـ چگونگی پیدایش عدد نه (9) از آغاز تا امروز.

10 ـ چگونگی پیدایش عدد ده و سپس صفر از آغاز.

11 ـ ریشه و معنی واژه آب ـ مشتقات آب.

12 ـ ریشه و معنی آتش ـ مشتقات آتش.

13 ـ ریشه و معنی کلمه ارژنگ ـ مشتقات ارژنگ.

14 ـ در زبان بشر، آش به معنای زندگی است.

15 ـ ریشه و معنی واژه قلندر.

16 ـ ریشه و معنی کلمه هخامنشی ـ مشتقات هخامنش.

17 ـ ریشه نامهای گلابی، گوجه فرنگی، سیب زمینی.

18 ـ ریشه و معنی واژه‌ کشور.

19 ـ ریشه و معنی واژه‌ ترس، بیم و هراس.

20 ـ چگونگی و فلسفه عدد بیست.

21 ـ ریشه و معنی واژه‌ گستاخ.

22 ـ ریشه و معنی واژه‌ روسپی.

23 ـ ریشه و معنای واژه نخجیر.

24 ـ ریشه و معنی مغناطیس و مکانیک.

25 ـ ریشه و معنی واژه معرب لجن.

26 ـ ...

27 ـ ...

28 ـ ریشه و معنای نام گنجشک.

29 ـ ریشه واژه (آبتین) و معنای آن.

30 ـ چگونگی و فلسفه عدد سی.

40 ـ چگونگی و فلسفه عدد چهل.

70 ـ چگونگی و فلسفه عدد هفتاد.

71 ـ ...

Π ^ دیدگاه ها

دیدگاهی درباره موضوع این صفحه ارسال نشده است

Π ^ ارسال دیدگاه

Њ سایر مطالب :

◄ حرف اول و آخر :

← اگر قانون جنگل پسندیده نیست، پس باید آدم باشیم.

← درستکاری از لوازم خوشبختی بشر است.

← همه خروسهای جهان، مانند یکدیگر بانگ می‌کنند.

← قومی که بشر است، طبعاً واجد حقوق بشر است.

← ...

◄ بخش گفت و شنود :

← آندرلاین را چطور بنویسم؟

← آیا زبان کوردی لهجه‌ای از فارسی است؟

← معنای واژه قناد چیست؟

← چینود پل چیست و به چه معنا است؟

← سكس به جه معنا است و ریشه آن از کجاست؟

← خورگو در لغت فارسي به معني چیست؟

← چند یعنی چه، و پسوند اند به چه معنا است؟

← معنی واژه ارتش چیست و آیا ارتش درست است یا آرتش؟

← معنای نام برنطین چیست؟

← نکوهش یعنی چه و مفهوم نکوهش کردن چیست؟

← ...

◄ بخش تاریخ و زبان (کتابخانه) :

← مطالعه کتاب (برگی از تاریخ جنوب ایران).

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان آذری.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان بلوچی.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان کوردی.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان لارستان.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان هرمزگان.

← ...

◄ بخش گفتارهای پراکنده :

← هزار راه نرفته.

← اندرزهای پیشینیان.

← سرما خوردگی، رزمایش بدن است.

← شباهت تلویزیونهای ماهواره‌ای با مگس.

← کار ما چیزی جز آب در هاون کوفتن نیست.

← هلاکوخان مغول چگونه بنی عباس را ساقط کرد؟

← دستور زبان بشر.

← چگونگی پیدایش عدد نویسی در میان آریایی ها.

← نقدی بر داستان موش و گربه عبید زاکانی.

← ...

◄ بخش حجاب :

← مفهوم حجاب و زیرساخت آن.

← نگاهی به فلسفه جبر و اختیار.

← بشر موجودی اجتماعی است.

← ادامه مبحث جبر و اختیار.

← تعریف حجاب نه از دیدگاه دین.

← دیکتاتوری با لبخند و خوشباش.

← حجاب یک موضوع اجتماعی است.

← معنا و مفهوم کلمه حجاب.

← هنجار و ناهنجار یعنی چه؟

← مردان قطبی و مردان غیر قطبی.

← ...

◄ بخش کپی رایت و کپی لفت :

← کپی رایت و کپی لفت و قوانین حق تکثیر.

← پایبندی به کپی رایت نشان خردمندی است.

← انتشار ویدیوها و تصاویر در اینترنت و حقوق مردم.

← اینترنت عاقبت به تسخیر شیطان در خواهد آمد.

← ...

◄ بخش هنر و هنرمند :

← هنر چیست و هنرمند کیست؟

← کسی را می‌توان هنرمند دانست که فرزانه نیز باشد.

← یک هنرمند واقعی مردم را سرگرم نمی‌کند.

← حکایت زهر و شکر چیست؟

← ...

◄ بخش هرمنوتیک واژگان :

← چگونگی پیدایش اعداد 1 تا 10

← ریشه و معنی واژه آب و مشتقات آن.

← ریشه و معنی واژه آتش و مشتقات آن.

← ریشه و معنی واژه ارژنگ و مشتقات آن.

← در زبان بشر، آش به معنای زندگی است.

← ریشه و معنی واژه قلندر و وضعیت قلندران.

← ریشه و معنی واژه هخامنشی و مشتقات آن.

← ریشه نامهای گلابی، گوجه فرنگی، سیب زمینی.

← ریشه و معنی واژه‌ کشور.

← ریشه و معنی واژه‌ ترس، بیم، هراس، باک و پروا.

← ...

◄ بخش فارسی نویسی در وب :

← نوشتن صفحات وب با فونت دلخواه.

← تفاوت آدرس نسبی و آدرس مطلق در وب.

← چرا فونت تاهوما برای نوشتن صفحات وب مناسب تر است؟

← معایب و اشکالات فونت تاهوما.

← دانلود فونت تاهوما.

← خط و ارتباط آن با عقلانیت.

← چهل سالگی و مشکل پیر چشمی [در ارتباط با سایز فونت].

← دانلود فونت فارسی مخصوص کورل.

← فونتهای نوع serif و sans-serif چه تفاوتی دارند؟

← Web Safe Fonts یا فونت های امن در وب کدامند؟

◄ دیدگاه های بازدید کنندگان :

← فرق بین لهجه و زبان چیست؟

← بهتر نیست هر قومی به زبان محلی خودش درس بخواند؟

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه یکم.

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه دوم.

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه سوم.

← زبان کوردی با زبان فارسی چه نسبتی دارد؟

← معانی واژه های رایگان و راهگان.

← واژگان با پسوند مان، مثل یادمان، سازمان، به چه معنی هستند؟

← شما دارید وقت خودتان و دیگران را تلف می‌کنید.

← شما مزدوری هستید که قصد ترمیم چهره مذهب را دارید.

← ...

← ...


free hit counters
up