top
pcfors.com
Persian Call For Salvation.
   
 
  PCForS.com > Home Page > Hermeneutics of Words > Roots of words - Page 05 Last Update: 10 April, 2012  
 

هرمنوتیک واژگان ـ برای نخستین بار در جهان О__ ابداع، تألیف و تدوین: عامر هاشمی.

ردیابی تاریخی واژ‌گان و چگونگی تغییرات آوایی، معنوی، تعبیری و عاریتی آنان. _ ν اقتباس بدون ذکر منبع ممنوع است!

     

     

  بررسی ریشهٌ واژهٌ ارژنگ

آرتنگ Д آرجنگ Д ارژنگ

(ارژنک) کتاب دینی مانی (یکی از پیامبران ایرانی در دوران ساسانیان) بوده است.
 
برای اطلاع بیشتر در مورد مانی، به ویکی پدیا مراجعه کنید Ў  

در (ارژنک) غالب مطالب و دستورالعملهای دینی، بصورت تصویری نمایش داده شده بود. این تصاویر، بسیار زیبا و جذاب بودند، به همین سبب، هنوز هم عبارت (نقش ارژنگی) در میان ایرانیان شهرت دارد.

کلمهٌ (ارژنک) از ریشه (آرتنگ) و بمعنای (هنرمند) است:
(آرت = هنر) + (انگ = دارنده) Г (دارندهٌ هنر) = (هنرمند).

طبعاً بسیاری از متخصصان، این موضوع را باور ندارند که (آرت) یک کلمهٌ آریائی و بمعنای (هنر در اصطلاح امروزی) است. اغلب می‌پندارند که (آرت) مختص زبان لاتین است؛ اما در فارسی واژه‌های بسیاری هست که از ترکیب (آرت) ساخته شده‌اند حتی همین کلمهٌ رایج (آرد) مثل (آرد گندم).
اکنون ما حضور ذهن نداریم، بسا بتدریج کلمات بیشتری بیاد بیاوریم اما کلمهٌ باستانی (آرتیمیس) یا (آرتیمیز) به معنای {(کشتی) یا (کسی یا چیزی که در دریا نوردی و شناگری هنرمند است)} گواه بر این مدعا است.


توضیح در مورد واژهٌ (آرتش = هنر زنده ماندن):

(آرت = هنر) + (اش = زندگی) Г (هنر زندگی / هنر زنده ماندن / هنر جنگیدن و زنده ماندن).
واژهٌ (ارتش)، امروزه در معنای (مجموعه نیروهای منظمی که از یک کشور در برابر دشمن خارجی محافظت کند) بکار برده می‌شود. این اسم اگرچه کاملاً با مسما است، اما معنای حقیقی آن بکلی فراموش شده است.



توضیح در مورد واژهٌ (آرتا = خانهٌ زیبا):

واژهٌ (آرتا) تا دوران ساسانیان بکار برده می‌شد و پس از آن منسوخ شد.
(آرتا) در اصل بمعنای (ساختمانی است که طبق اصول فنی و مهندسی، به زیبائی ساخته شده باشد)؛ اما همین کلمه بتدریج به (شهر زیبا) و حتی به (معابد مقدس) اطلاق شد و عاقبت بطور مطلق، در معنای (مقدس) نیز بکار برده شد.



توضیح در مورد واژهٌ (هنر = حکمت / فلسفه):

(هنر) از ترکیب:
(هان = آگاهی) + (هر = هر چیز) Г (آگاه به هر چیز) = (فیلسوف / حکیم).
بنا بر این، نمی‌توان رقاصان و مطربان و بازیگران را (هنرمند) دانست زیرا ایشان به همه چیز آگاهی ندارند.



Ο دانستن معنای واژه (انگ) یا (ئنگ)، کلید فهم معانی بسیاری کلمات فارسی است.

پیش از پرداختن به این معنا، لازم است بگوئیم که در موارد معمول، ما (پسوند و پیشوند) را قبول داریم و از برخی کلمات بعنوان (پسوند یا پیشوند) نام می‌بریم؛ اما در سیستم زبان بشر، چیزی بنام پسوند و پیشوند وجود ندارد و همهٌ اجزاء کلمات، دارای استقلال معنوی هستند حتی اگر فقط یک حرف باشند.
این مدعا بدون شک مورد اعتراض و حتی تمسخر بسیاری زبانشناسان واقع خواهد شد و این را علاجی نیست زیرا طبیعت و عادتِ همهٌ اصناف همین است، در ابتدا به ریشت می‌خندند و در انتها، چنان به تو دل می‌بندند که گوئی تو جبرئیل بوده‌ای!!!...
البته که این روش غلط است زیرا ابتدای آن (خودپرستی) و انتهای آن (بت پرستی) است و هیچ مقطعی از این مدار، منطبق بر عقلانیت و منطق نیست.
هومر ـ شاعر یونانی ـ تا وقتی زنده بود، در به در، در شهرهای یونان می‌گشت و امورش به گدائی می‌گذشت؛ و آن جماعت، نعمت را از او دریغ می‌داشتند و لقمهٌ نانی را با هزار منت پیشش می‌گذاشتند؛ اما حالا، شهرهای یونان، بر سر او با یکدیگر منازعه دارند!... و هر یک از آنها مدعی هستند که (هومر) در شهر ایشان گدائی می‌کرده است!!!... یعنی افتخارشان به این است که هومر در شهرشان گدائی کرده باشد.
البته سوء تفاهم نشود ـ مقصود ما، نقد کردن شخصیت هومر نیست بلکه ما داریم کل بشریت را ملامت می‌کنیم زیرا بشر عادت دارد که شاهان را در زمان حیاتشان بپرستد و دانشمندان را پس از مماتشان؛ و بابت این خطا، همیشه به سزای اعمالش رسیده و می‌رسد، اما هرگز پند نمی‌گیرد... و ما این را بعنوان یک حقیقتِ تلخ و غیر قابل علاج پذیرفته‌ایم و پذیرفته‌ایم که بحث بر سر این موضوع، بی‌فایده است...

برمی‌گردیم به موضوع معنای واژه (انگ):
(انگ) یک واژهٌ آریائی است، یعنی بین ایران و هند و اروپا مشترک است.
(انگ) در زبان فارسی بمعنای (دارای حالت ... است)، اما در لاتین بمعنای (در حال انجام حالت... است).
(انگ) در فارسی، کاربرد چندانی ندارد و ترکیبات موجود (انگ) از 50 کلمه تجاوز نمی‌کند، اما در لاتین کاربرد وسیعی دارد.
(انگ) در فارسی بصورت (پیشوند یا پسوند) بکار برده شده است، اما در لاتین فقط بصورت (پسوند) است.
(انگ) در فارسی به صورت (ang) تلفظ می‌شود، و در لاتین بصورت (ing).
چند مثال از فارسی:
(تفنگ) ◄ (تُف + انگ) = (دارای حالت تُف کننده).
(فشنگ) ◄(فِش + انگ) = (دارای حالت فشفشه).
(پلنگ) Χ (پولنگ) ◄ (پول + انگ) = (دارای پولک) = (گلدار) Г (دارای پوست گلدار).
(ملنگ) ◄ (مَل + انگ) = (خواستنی + دارای) = (دوست داشتنی). [(ملنگ) اغلب با (قشنگ) همراه است].
(جفنگ) ◄ (جَف + انگ) = (شکافنده + دارای) = (حرفهائی که ناراحت کننده باشد).
(فرهنگ) Χ (فرئنگ) ◄ (فَر + انگ) = (دین و دانش + دارای) = (دارای دین و دانش).
(انگار) ◄ (انگ + گار) = (دارای + گمشده) = (توهم | تشکیک | غیر قابل یقین | نا مطمئن).
(انگیز)(مثل شورانگیز) ◄ (انگ + ایز) = (دارای + اجنبی) = (دارای بیگانه). [اسم حالت] ـ [حالتی که وقتی
بیگانه‌ای به حریم کسی وارد شود پدید آید] ـ [ایز = هیز].
(قشنگ) Χ (کشنگ) ◄ (کَش + انگ) = (جذابیت + دارای) = (دارای جذابیت | دارای کشش).
(فرنگ) Χ {(فرنگ) مخفف (فرهنگ) است}.
(درنگ) Χ (تِرنگ) ◄ (تِر + رنگ) = (صاعقه + مانند) = (مانند صاعقه) = (زمانی بقدر صاعقه | زمان اندک).
Ρ _ توضیح اینکه واژهٌ (درنگ) از ترکیبات (انگ) نیست و بخاطر یادداشت آورده شده است.

(هنگام) Χ (انگام) ◄ (انگ + گام) = (دارای گام) = (زمان).
توجه داشته باشی���� که (انگ) در کلماتی مثل {انگور | انگشت | بالگ | بادرنگ ... } از ترکیبات (انگ) نیست.



توضیح در مورد پیدایش واژهٌ (ارجنگ):

اکنون حدود ششصد سال است که دین مانی منسوخ شده است و هیچ مانوی در جهان نیست، لذا ما اطلاعات زیادی در مورد مکتب واقعی مانی نداریم و مطمئن نیستیم که آیا او واقعاً پیامبر بوده یا مُصلح اجتمائی؛ اما هر چه هست که زندگی و سرنوشتی شبیه به پیامبران داشته است. بطور مثال، نخستین کسانی که با او به مقابله برخواستند، روحانیون زرتشتی بودند و هم ایشان بودند که کتاب او را (آرجنگ = باعث جنگ) نامیدند و همین کلمه بعدها به (ارژنگ) تبدیل شد.
مانی در دوران شاپور اول ظهور کرد و شاپور دین او را پذیرفت... تا در دوران بهرام اول که دین مانی بسیار گسترش یافته بود، روحانیون ذرتشتی بیمناک شدند و بهرام را واداشتند تا مانی را بکشد...
بهرام، مانی را کشت و پوستش را کند و پر از کاه کرد و بر یکی از دروازه‌های جندیشاپور آویخت... آن آویزه تا مدتهای مدید بر آن دروازه آویزان بود بطوریکه از آن پس، آن دروازه به (دروازهٌ مانی) یا (باب المانی) شهرت یافت.
گفته شده که (ابن مقفع) {کسی که کتاب کلیله و دمنه را از پهلوی به عربی ترجمه کرد} مانوی بود.



Π توضیح:

Ќ_(آش) در دستور زبان بشر (= زندگی) است، برای اطلاع بیشتر، رجوع کنید به ریشه واژهٌ (آش).

مطالب این صفحه را نقد کنید ادامه دارد.  

     


     




نشانه‌ها: پیوند خارجی در پنجره جدید Ў | پیوند داخلی در پنجره جدید ώ | پانوشت | بازگشت به نوشته | بالای صفحه Ъ
 
اقتباس و انتشار مطالب این سایت فقط با ذکر منبع ـ مجاز است.
www.pcfors.com - Copyright © 2011 - All Rights Reserved.
این نسخه آرشیو شده است، برای مشاهده نسخه جدید، روی این متن کلیک کنید