Posted on: 22 November, 2011
حجاب

ادامه مبحث جبر و اختیار

ΝΔ

■ مروری بر آنچه گذشت :

در رابطه با مسئله حجاب، (جبر و اختیار) را تا آنجایی بررسی کردیم که گفتیم: در برخی موارد (مثل تولید مثل)، بشر بطور ناخودآگاه عمل می‌کند و از هدف نهائی کاری که می‌کند آگاه نیست. و در ادامه می‌خواهیم بگوییم (جبر و اختیار) مجمع حقوق انسان است که امروزه (حقوق بشر) خوانده می‌شود. این حقوق مجموعه‌ای از (جبرها و اختیارات) است و ملتزم به وجود همین (جبرها و اختیارات) است که عدم آنها مساویست با عدم بشریت.

حقوق بشر

■ جبر و اختیار و حقوق بشر :

● بنا بر تعریفی که از (جبر و اختیار) حاصل شد، می‌توان (حقوق بشر) را همان (جبر و اختیار) دانست زیرا (حقوق بشر) بمعنای آزادی مطلق نیست و از نظر ناتورالیسم نیز ممکن نیست که هیچ اختیاری مطلق و بدون همراهی جبر باشد، بنابراین می‌توان آن را به این شیوه تعریف نمود که: (حقوق بشر) مجموعه‌ای از (جبرها و اختیارات) است و ملتزم به وجود همین (جبرها و اختیارات) است.
ш اینکه (حقوق بشر) ملتزم به وجود (جبر و اختیار) است یعنی اگر هر یک از این دو مؤلفهٌ (جبر و اختیار) بکلی حذف شوند، (حقوق بشر) بخودی خود معدوم خواهد شد؛ و عدم (حقوق بشر) مساویست با عدم بشریت.

آزادی مطلق

گفتیم که (اختیار) به (انفراد) نیست بلکه به (اجتماع) است؛ اما منظور ما از (اجتماع)، جامعهٌ بشریست نه جوامع منفرد. یعنی اگر ما جوامع را بطور جداگانه صاحب اختیار بدانیم، باز از اساس به خطا رفته‌ایم زیرا حتی افراد یک خانواده را نیز می‌توان یک جامعه دانست؛ پس (در این مقطع) منظور ما از (اجتماع)، کل جامعهٌ بشری است نه جوامع منفرد.

جبر و اختیار، یک حق مُشاع است بین کل بشریت؛ و افراد بشر، خواه بطور (فردِ مُنفرد) و خواه بطور (جمع مُنفرد)، اختیار این را ندارند که در عناصری که مشمول این حق هستند، دخل و تصرف کنند و یا آنها را تغییر دهند، مگر با موافقت کل بشریت.

جبر و اختیار، یک حق مُشاع است بین کل بشریت؛ و افراد بشر، خواه بطور (فردِ مُنفرد) و خواه بطور (جمع مُنفرد)، اختیار این را ندارند که در عناصری که مشمول این حق هستند، دخل و تصرف کنند و یا آنها را تغییر دهند، مگر با موافقت کل بشریت.

بطور مثال، اگر قرار باشد که تغییری در زمین ایجاد شود که بر حیات مادی یا معنوی بشر یا موجودات دیگر مؤثر باشد، و یا مثلاً وسیله‌ای بکار گرفته شود که اثرات آن در کوتاه مدت یا دراز مدت، تغییراتی در محیط زیست انسانی یا جانوری و یا گیاهی و یا آب و هوائی ایجاد کند؛ و یا مثلاً لازم باشد (و بتوان) که مدار گردش زمین (بمنظور بهبود) تغییر داده شود،... همهٌ اینگونه اقدامات، از ریز و درشت، همه منوط به قبول جامعهٌ بشریست و تمامی آدمها، بدون استثناء باید با چنین اقداماتی موافق باشند، بطوریکه حتی رأی اکثریت (اگرچه 90 درصد باشد) در چنین مواردی مقبول نیست؛ و چون اخذ این میزان رأی تقریباً ممکن نیست، پس دخل و تصرف در طبیعت نیز تقریباً ممکن نیست.

Π اینکه می‌گوییم: (بدون رضایت همگان، دخل و تصرف در طبیعت ممکن نیست) به این معنا نیست که کسی نمی‌تواند در طبیعت خرابکاری کند، بلکه به این معناست که کسی (به حق) نمی‌تواند طبیعت را تخریب کند، وگرنه (بناحق) همه می‌توانند.

بنا بر تعریفی که عرض شد، کشورهای در حال جنگ، حق استفاده از مواد شیمیائی و اتمی (حتی در یک محیط محدود) را ندارند مگر با موافقت همهٌ اهل زمین. و حتی اگر تمامی جهانیان، متفقاً موافقت خود را با چنین اموری اعلان کنند، باید بطور آگاهانه، مسئولیت ضرر و زیان ناشی از اشتباهات تکنولوژیکی و عوارض پیش بینی نشده، و همچنین مسئولیت ضرر و زیان نسلهای بعد از خود را نیز بپذیرند. / این اختیار، (از ازل تا ابد) متعلق به کل بشریت است، و بشر هرگاه اراده کند می‌تواند این اختیار را بکار گیرد.

کشورهای در حال جنگ، حق استفاده از مواد شیمیائی و اتمی (حتی در یک محیط محدود) را ندارند مگر با موافقت همهٌ اهل زمین. و حتی اگر تمامی جهانیان، متفقاً موافقت خود را با چنین اموری اعلان کنند، باید بطور آگاهانه، مسئولیت ضرر و زیان ناشی از اشتباهات تکنولوژیکی و عوارض پیش بینی نشده، و همچنین مسئولیت ضرر و زیان نسلهای بعد از خود را نیز بپذیرند.

■ حقوق بشر و جبر و اختیار مُشاع :

مُشاع در لغت بمعنی شراکت ملک یا زمین، بین چند نفر است؛ اما ما این لغت را تا حد شراکت بین المللی گسترش دادیم. بسا لغات (شریعت) یا (شارع) و یا (Share) مناسب تر می‌بودند، اما اگر هر کدام از اینها را انتخاب می‌کردیم، بنوعی متهم می‌شدیم؛ لذا مُشاع را انتخاب کردیم که حساسیت کسی را بر نه انگیزد و کسی آن را به شرق و غرب نسبت ندهد.

پس (بطور پیشفرض) مُشاع یعنی چیزی که میان همگان مشترک باشد؛ و هر چیز که در میان همگان مشترک باشد، مشمول (حقوق بشر) است؛ و هر چیز که مشمول حقوق بشر باشد، واجد جبر و اختیار است. مثلاً (کوچه)ای که شارع عام است، یعنی هرکسی از هرکجای جهان بیاید، اختیار دارد از آن کوچه گذر کند و کسی حق ندارد مانع او شود (یعنی همه مجبورند به او اجازهٌ عبور بدهند). [پس تا اینجا جبر بود و اختیار هم بود.]
اما باز، آن کسی که مختار است از آن کوچه گذر کند، فقط حق دارد از آن کوچه گذر کند و یا در حدی متعارف توقف کند ولی باید برای همان توقف کوتاه نیز دلیل معقول داشته باشد؛ مثلاً منتظر کسی باشد؛ و یا خسته باشد و ناچار باشد اندکی استراحت کند. پس باز هم این حق، واجد جبر و اختیار است.
در این مثال ساده، همگان مختارند از آن شارع استفاده کنند، اما هیچکس حق ندارد در آن شارع، بدون دلیل معقول توقف کند، یا اتراق کند، یا سد معبر کند و حق ندارد بدون رضایت عامه، یک وجب از آن را بخرد یا بفروشد و یا تصرف کند.

بطور مثال، (هوا) در میان جامعهٌ جهانی، یک عنصر مُشاع است ولی هر فردی با نفس کشیدن، بخشی از آن هوا را مصرف می‌کند. اما مردم جهان (به اجبار طبیعی) پذیرفته‌اند که همگان از (هوای زمین) تنفس کنند و هیچکس حق ندارد مانع تنفس دیگری شود. و این [حق نداشتن] جبر است. یعنی (جبر) هرگز تنها نیست و همیشه همراه با (اختیار) است؛ یعنی (جبر و اختیار) اگرچه بظاهر ضد یکدیگرند، اما در واقع یک چیز را شکل می‌دهند که آن (حقوق بشر) است و حقوق بشر، بدون وجود (جبر و اختیار) موجود نخواهد بود، بطوریکه عدم هریک، موجب عدم دیگری خواهد شد. این یعنی اینکه هیچ اختیاری بدون (جبر) نیست؛ و هیچ جبری بی (اختیار) نیست و عدم هریک از این دو، مساویست با عدم هر دو.

(حقوق بشر) مانند الکتریسیته است که وجود آن بسته به وجود دو مؤلفهٌ آمپر و ولتاژ است و اگر ما بخواهیم الکتریسیته داشته باشیم، حتماً بایستی هر دو مؤلفهٌ (آمپر و ولتاژ) را [در حدی که صفر نباشند] داشته باشیم؛ و اگر یکی از این دو مؤلفه را از دست دادیم، دیگری را نیز از دست خواهیم داد؛ یعنی اگر (آمپر) مساوی با صفر شود، (ولتاژ) نیز بخودی خود صفر خواهد شد و بالعکس؛ و آنوقت چیزی بنام الکتریسیته نخواهیم داشت.

باز اگر مثال (تنفس) را بازنگری کنیم می‌بینیم که در همان عمل تنفس هم یک (جبر) هست و یک (اختیار). / جبر تنفس آن است که مجبوریم نفس بکشیم وگرنه می‌میریم. و اختیار تنفس آن است که مختاریم از هوای مُشاع (که متعلق به همگان است) نفس بکشیم. و باز در لایهٌ بعدی، اختیار قبلی به (جبر) تبدیل می‌شود، به این صورت که: [مجبوریم زنده بمانیم تا باقی بمانیم].

■ نسبت بین جبر و اختیار، ثابت است یا متغیر؟

نسبت بین جبر و اختیار، لزوماً ثابت نیست اما می‌تواند ثابت باشد؛ مثلاً در همان مثال (تنفس)، به همان میزان که اجبار هست، اختیار هم هست و این توازن می‌تواند برای سالها ثابت بماند؛ اما اگر شخصی مثلاً دچار بیماری آسم باشد، اجبار در تنفس او، بیش از اختیار در تنفس او خواهد بود. پس نسبت بین جبر و اختیار، لزوماً ثابت نیست.

■ تناسب بین جبر و اختیار، مستقیم است یا معکوس؟

تناسب میان جبر و اختیار، معکوس است؛ یعنی اگر اختیار، بیشتر باشد، اجبار کمتر می‌شود و اگر اختیار، کمتر باشد، اجبار بیشتر است. / اما اینکه نسبت (جبر و اختیار) چه روابطی دارند، این بستگی به شرایط (زمان و مکان و ماده) دارد. ممکن است در شرایطی تسلط جبر بیشتر باشد و در شرایطی تسلط اختیار؛ اما هرگز ممکن نیست (جبر مطلق) یا (اختیار مطلق) موجود باشد. مثلاً اگر اختیار کسی را بطور مطلق سلب کنند، این سلب اختیار، لزوماً شامل حق حیات نیز می‌گردد لذا او خواهد مرد، و مرگ بمعنای سلب اختیار مطلق است، یا سلب اختیار مطلق بمعنای مرگ است. پس تا وقتی او زنده است، طبعاً بطور مطلق بی اختیار نیست؛ یعنی به نسبتی (هر چند اندک) مختار است. / این به آن سبب است که گفتیم: (حقوق بشر) ملتزم به وجود (جبر و اختیار) است یعنی اگر هر یک از این دو مؤلفهٌ (جبر و اختیار) بکلی حذف شوند، (حقوق بشر) بخودی خود معدوم خواهد شد.

■ خاتمه بحث جبر و اختیار :

Π اکنون ساعت 4 بامداد است و ما این مقوله را شامگاه آغاز کردیم تا اکنون که به اینجا رسید. البته کمیت مطلب، اندک است اما برای نوشتن هر پارگراف، دقایقی را به تأمل گذراندیم. با این وصف، از سویی، می‌بینیم که ما فقط اصول ابتدایی (جبر و اختیار) را تعریف کرده‌ایم و هنوز همهٌ جوانب آن را نگشوده‌ایم، و از سوی دیگر، در این بخش، قرار است در مورد حجاب گفتگو کنیم؛ لذا ناچاریم باقی جزئیات (حقوق بشر) را فهرست کنیم و کل این بحث را در یک مبحث مستقل بنگاریم.

● هر جانداری که برای زندگی از حقوق مُشاع بهره می‌گیرد، خواه و ناخواه (خودش) تبدیل به یک موجود مُشاع می‌شود. این یعنی اینکه تمامی جانداران زمین مُشاع هستند؛ یعنی وجودشان بین تمامی بشریت مشترک است. یعنی همهٌ جانداران، حق حیات دارند، ولی حق از بین بردن حیات خود و دیگران را ندارند.

● گفتیم که: هر جانداری که برای زندگی از حقوق مُشاع بهره می‌گیرد، خواه و ناخواه (خودش) تبدیل به یک موجود مُشاع می‌شود؛ و به همین سبب است که هیچ بشری حق (خودکشی) ندارد مگر به رضایت تمامی بشریت یا نمایندگان مشروع آنان. Ў

● بنا بر تعریف بالا، کسی که خود را بکشد، با کسی که دیگری را بکشد هیچ فرقی ندارد جز اینکه آنکه خود را کشته است را (بسبب آنکه مرده است) نمی‌توان محاکمه کرد.

● حیوانات نیز اگرچه واجد (جبر و اختیار) نیستند، اما از آنجائیکه موجودیتشان با بشریت مُشاع است، نسبت به بشریت مُشاع هستند؛ یعنی کسی حق ندارد هیچ جاندار اهلی یا وحشی را بناحق بیازارد یا بکشد، اگرچه ملک خودش باشد.

● (طبق اصل مُشایعت)، قتل یا آزار جانداران، اعم از انسان یا حیوان و حشرات، در هیچ شرایطی مشروع نیست مگر بحق؛ و البته این حق می‌تواند دفاع از خود یا رفع نیاز حیاتی باشد که جزئیات آنها در قوانین برخی کشورها به درستی تعریف شده‌اند.

● (طبق اصل مُشایعت)، جرمهائی مثل تجاوز به حریم دیگران، ایجاد رعب و وحشت، سرقت و قتل، اگرچه (اختیاراً) خصوصی هستند، لکن (اجباراً) عمومی هستند؛ پس فقط به صرف رضایت ذینفع (مثلاً صاحب دم) نباید آزاد گردند. یعنی اگر کسی مرتکب قتل عمد شد و رضایت صاحب دم را (به هر نحو) گرفت، باز جرم عمومی او به قوت خود باقیست و لازم است به هر مدت که دادگاه معین می‌کند، (با هزینهٌ دولت) حبس یا مجازات گردد.

● (طبق اصل مُشایعت)، بشر در هیچ شرایطی مختار به اقدام در قتل و خونریزی نیست، حتی در شرایط حیاتی و اضطرار. و به همین سبب است که خدا گفته است: هرگاه می‌خواهید حیوانی را بمنظور خوراک ذبح کنید، او را بنام من (یعنی خدا) ذبح کنید تا خون او به گردن شما نباشد. در غیر اینصورت، خون آن حیوان، بناحق ریخته شده و بگردن ذبح کننده است؛ و گوشت آن حیوان، بر کسانی که از نوع ذبح اطلاع دارند حرام است Ў. یعنی اگر کسی مطلع باشد که آن حیوان بنام خدا کشته نشده، اگر گوشت آن حیوان را بخورد، در آن جرم سهیم است.

Π توضیح اول اینکه: جهانیان این نوع ذبح را (ذبح اسلامی) می‌پندارند در حالیکه این قاعده، یکی از قواعد کلی حقوق بشر است و همه باید آن را مراعات کنند.

Π توضیح دوم اینکه: در هنگام دفاع از خود، اگر دشمن را بکشید، چون شما اقدام به قتل او نکرده‌اید، خون او بگردن شما نیست بلکه بگردن خود آن مقتول است.

Π ^ دیدگاه ها

دیدگاهی درباره موضوع این صفحه ارسال نشده است

Π ^ ارسال دیدگاه

Њ سایر مطالب :

◄ حرف اول و آخر :

← اگر قانون جنگل پسندیده نیست، پس باید آدم باشیم.

← درستکاری از لوازم خوشبختی بشر است.

← همه خروسهای جهان، مانند یکدیگر بانگ می‌کنند.

← قومی که بشر است، طبعاً واجد حقوق بشر است.

← ...

◄ بخش گفت و شنود :

← آندرلاین را چطور بنویسم؟

← آیا زبان کوردی لهجه‌ای از فارسی است؟

← معنای واژه قناد چیست؟

← چینود پل چیست و به چه معنا است؟

← سكس به جه معنا است و ریشه آن از کجاست؟

← خورگو در لغت فارسي به معني چیست؟

← چند یعنی چه، و پسوند اند به چه معنا است؟

← معنی واژه ارتش چیست و آیا ارتش درست است یا آرتش؟

← معنای نام برنطین چیست؟

← نکوهش یعنی چه و مفهوم نکوهش کردن چیست؟

← ...

◄ بخش تاریخ و زبان (کتابخانه) :

← مطالعه کتاب (برگی از تاریخ جنوب ایران).

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان آذری.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان بلوچی.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان کوردی.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان لارستان.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان هرمزگان.

← ...

◄ بخش گفتارهای پراکنده :

← هزار راه نرفته.

← اندرزهای پیشینیان.

← سرما خوردگی، رزمایش بدن است.

← شباهت تلویزیونهای ماهواره‌ای با مگس.

← کار ما چیزی جز آب در هاون کوفتن نیست.

← هلاکوخان مغول چگونه بنی عباس را ساقط کرد؟

← دستور زبان بشر.

← چگونگی پیدایش عدد نویسی در میان آریایی ها.

← نقدی بر داستان موش و گربه عبید زاکانی.

← ...

◄ بخش حجاب :

← مفهوم حجاب و زیرساخت آن.

← نگاهی به فلسفه جبر و اختیار.

← بشر موجودی اجتماعی است.

← ادامه مبحث جبر و اختیار.

← تعریف حجاب نه از دیدگاه دین.

← دیکتاتوری با لبخند و خوشباش.

← حجاب یک موضوع اجتماعی است.

← معنا و مفهوم کلمه حجاب.

← هنجار و ناهنجار یعنی چه؟

← مردان قطبی و مردان غیر قطبی.

← ...

◄ بخش کپی رایت و کپی لفت :

← کپی رایت و کپی لفت و قوانین حق تکثیر.

← پایبندی به کپی رایت نشان خردمندی است.

← انتشار ویدیوها و تصاویر در اینترنت و حقوق مردم.

← اینترنت عاقبت به تسخیر شیطان در خواهد آمد.

← ...

◄ بخش هنر و هنرمند :

← هنر چیست و هنرمند کیست؟

← کسی را می‌توان هنرمند دانست که فرزانه نیز باشد.

← یک هنرمند واقعی مردم را سرگرم نمی‌کند.

← حکایت زهر و شکر چیست؟

← ...

◄ بخش هرمنوتیک واژگان :

← چگونگی پیدایش اعداد 1 تا 10

← ریشه و معنی واژه آب و مشتقات آن.

← ریشه و معنی واژه آتش و مشتقات آن.

← ریشه و معنی واژه ارژنگ و مشتقات آن.

← در زبان بشر، آش به معنای زندگی است.

← ریشه و معنی واژه قلندر و وضعیت قلندران.

← ریشه و معنی واژه هخامنشی و مشتقات آن.

← ریشه نامهای گلابی، گوجه فرنگی، سیب زمینی.

← ریشه و معنی واژه‌ کشور.

← ریشه و معنی واژه‌ ترس، بیم، هراس، باک و پروا.

← ...

◄ بخش فارسی نویسی در وب :

← نوشتن صفحات وب با فونت دلخواه.

← تفاوت آدرس نسبی و آدرس مطلق در وب.

← چرا فونت تاهوما برای نوشتن صفحات وب مناسب تر است؟

← معایب و اشکالات فونت تاهوما.

← دانلود فونت تاهوما.

← خط و ارتباط آن با عقلانیت.

← چهل سالگی و مشکل پیر چشمی [در ارتباط با سایز فونت].

← دانلود فونت فارسی مخصوص کورل.

← فونتهای نوع serif و sans-serif چه تفاوتی دارند؟

← Web Safe Fonts یا فونت های امن در وب کدامند؟

◄ دیدگاه های بازدید کنندگان :

← فرق بین لهجه و زبان چیست؟

← بهتر نیست هر قومی به زبان محلی خودش درس بخواند؟

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه یکم.

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه دوم.

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه سوم.

← زبان کوردی با زبان فارسی چه نسبتی دارد؟

← معانی واژه های رایگان و راهگان.

← واژگان با پسوند مان، مثل یادمان، سازمان، به چه معنی هستند؟

← شما دارید وقت خودتان و دیگران را تلف می‌کنید.

← شما مزدوری هستید که قصد ترمیم چهره مذهب را دارید.

← ...

← ...


free hit counters
up