Posted on: 25 May, 2010
چیچکا

داستان موش و گربه عبید زاکانی

ΝΝ

■ نقدی بر داستان موش و گربه عبید زاکانی ـ نوشته کاظم ودیعی :

داستان منظوم «موش و گربه» عبید زاکانی ذاتاً اجتماعی ـ سیاسی، و انعکاس حوادث تاریخ زمانه شاعر است. این داستان در محاورات و رویدادهای ازمنه، به کرّات مورد بهره برداری موش ها و گربه های سیاسی جامعه ایرانی قرار گرفته است و سپس آن را به سبب روانی و سادگی به کتب درسی هم برده اند. / دو بیت آغازین این قصه، در وزن و بحری پر ضرب و کوبنده و اخطار دهنده «مفاعیل مفاعیل مفاعیل» است تا شاعر عقل و هوش و دانش خواننده را گرو کشد؛ «به شرط داشتن» مگر بشنود و در «معنای آن حیران بماند»؛ باین شرح :

موش و گربه

■ اگر داری توعقل و دانش و هوش + بیا بشنو حدیث گربه و موش

اگر داری توعقل و دانش و هوش ^^^ بیا بشــــنو حدیث گربه و موش
بخوانم از بـرایت داســـــــتانی ^^^ که در معنای آن حیـــران بمانی

چه می‌خواهد بگوید که لازمه فهم آن عقل است و دانش و هوش؟ و کدام موضوع است در امور اجتماعی به جز «سیاست» که به این سه نیاز دارد؟ و کدام سیاست بهتر از این که نیت به زبانی ساده و در نهایت روانی در سطح عامه ادا شود؟ اینست که خواننده نخست دست و پای خود را جمع می کند تا برسد به اینکه خود را واجد هر سه شرط بداند، پس مجهز به عقل و دانش و هوش انگاری آماده استماع یا ورود به داستان شود.

موش و گربه

بعد از این مقدمه رسا، شاعر لحن خود را در بحر و وزنی دیگر می نهد که با تشویق همراه است بطوری که خواننده ای که در دو بیت اول داستان متعهد و ملزم به شرط و شروطی از باب داشتن «عقل و دانش و هوش» بود، ناگهان تبدیل می شود به مردی خردمند و عاقل و دانا که به او صمیمانه پیشنهاد می شود قصه موش و گربه را بخواند ـ به این شرح:

ای خردمـــــند عاقل و دانا ^^^ قصهٌ موش و گربه برخوانا

و در توضیح قصه شاعر تصریح می کند «منظوم» بودن آن را، و همین می رساند که احتمالاً «موش و گربه منثور» هم پیش از آن وجود داشته است که در غیر این صورت آن توضیح ضرور نبود. بخصوص که شاعر به منظوم بودن قصه اکتفا نمی کند و اضافه می کند که نظمی است همچون در غلطان؛ یعنی روشن و روان، به این شرح:

قصه موش و گربه منظوم ^^^ گوش کن همچو در غلطانا

در بیت دوم شاعر وعده می دهد خواننده را به این که: برایت قصه ای خواهم خواند تا در معنای آن «حیران» بمانی:

بخوانم از برایت داســـــتانی ^^^ که در معنای آن حیران بمانی

و در انتهای قصه می گوید «پند گیر از این قصه» که غرض من از موش و گربه آنست که تو «مدعا» یعنی نیت خواسته شده را فهم کنی، به این شرح:

جان من پند گــــــــیر از این قصه ^^^ کـــــــــــه شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه بر خواندن ^^^ مدعا فهم کــــــــــــــن پسر جانا

می دانیم که داستان های عاشقانه تآثرآورند و حماسه ها غیرت ما را دامن می زنند؛ اما داستان های تاریخی اجتماعی که حاوی سرگذشت ضعفا و اقویاست، معمولاً ما را به «حیرت» و «حیرانی» و به عبرت می برند. پس دعوت صمیمانه و اخطاری در آغاز این داستان که ذکر آن رفت و تاکید شاعر در دو بیت آخر، روی در ذات سیاسی تاریخی و به هر حال اجتماعی این قصه دارد. و اینکه چهار بیت اول و دو بیت در آخر و روی هم شش بیت ازین منظومه، وقف آماده سازی و برانگیختگی خواننده شود، جزء نوادر موارد در داستانسرائیها و هدف آن تلقینی است که به عمد در راستای «آموزشی اجتماعی» و سیاسی صورت می گیرد و همه در رابطه با محیط اجتماعی ایران.

در باب نسخ ـ شمار ابیات منظومه در نسخه مورد استناد (1) ما نود و چهار «94» می باشد. اما در بعضی نسخ از جمله نسخه مورد استناد استاد شادروان دکتر محمد جعفر محجوب (2)، شمار ابیات یکصد و هفتاد و پنج «175» بیت است. و در نسخه «ادبیه» به شمار نودو پنج «95» است (3).

تفاوت بین نسخه شادروان استاد عباس اقبال آشتیانی با نسخه «ادبیه» تنها در یک بیت است که در نسخه اقبال وجود ندارد و آن بیت همانا «مست بودم اگر گهی خوردم- که فراوان خورند مستانا» می باشد.

در نسخه مورد استناد استاد محجوب که متعلق بوده است به نسخه دستنویس آقای دکتر علی اصغر مهدوی، تفاوت بسیار است با دیگر نسخ، از باب شمار ابیات «175» و سستی بعض ابیات و یکدست نبودن سبک سخن و عدم فصاحت و ناروانی ها. به اضافه اختلاط در مصاریع، که تعلق آن به موزه بریتانیا هرگز ارزشی بیش از آن که دارد بر آن نمی افزاید. استاد محجوب بعد از درج آن 175 بیت در انتهای منظومه می افزاید: جمله «از روی چاپ سنگی طهران 1301 هـ ق» را که در مقایسه با نسخه معتبر آقای امینی «امین الدوله» به خط محمد قوام کاتب شیرازی مورخ 959 هـ ق قاعدتاً ترجیح با این یکی است (4).

و گفتنی است که در نسخه شادروان عباس اقبال بیتی است چنین: «گربه گفتا که موش گه خورده _ من نیایم برون ز کرمانا» و این بیت در نسخه ادبیه و دستنویس آقای دکتر علی اصغر مهدوی (5) چنین نوشته شده است: «گربه گفتا که شاه گه خورده _ من نیایم برون ز کرمانا». به نظر ما این تفاوت ها عمدی است و در رابطه اند با حوادث زمانه و دقت آنهائی که دستنویس کرده‌اند. زیرا در متن قصه صحبت از آن است که ایلچی شاه موشان به گربه اتمام حجت می‌کند که یا به خدمت به پایتخت می آید، یا اینکه آماده جنگ شود. قاعدتاً گربه ممکن نیست موشی را به پادشاهی شناسد ولو آنکه آن موش نزد موشان شاه باشد. باز یک نسخه «ادبیه» چاپ 1332 می باشد که تصاویری دارد جالب و رنگی «ترسیم سید عرب» و در آغاز سر لوحه‌ای دارد به کمال «بسم الله الرحمن الرحیم» که نه در شیوه عبید است ونه در سبک بسیاری از کلیات شعرا. همه اینها ذکر شد تاحق همگان محفوظ بماند.

تردید:
پژوهندگان بنامی برآنند که منظومه «موش و گربه» از عبید زاکانی نیست، یا حداکثر باید آنرا منتسب به عبید دانست (6). تردید در حکم بزرگان آسان نیست؛ ولی هیچکس هم به ما نمی گوید از کیست. این منظومه اگر نیست از عبید که مردمان این را ازو می دانند؟ بعلاوه چه دلیل داریم که داستانی منظوم و پر از منظور و با شهرتی عظیم و مردمی را کسی داوطلب تملک آن نشود؟ و نیز با آنهمه تردید چرا همیشه و هر بار این داستان به نام عبید زاکانی جدا یا در کلیات او درج می شود؟ چرا به استناد بزرگان کسی تا به حال این منظومه را به نشر نرسانده و بر آن ننوشته است (لا ادری). و بالاخره چگونه است که بجز بر دستنویس ها، منظومه را من حیث قرابت یا غرابت با هنرهای عبید بررسی نکرده ایم؟ آیا گوینده پر ذوق و استعداد منظومه موش و گربه از بیم قدرت سیاسی یا قدرت های سیاسی به عمد خود را در گمنامی نهاده است؟ چرا که در جامعه ما هم موشها قدرتمند بوده اند و هم گربه های قدر قدرت و وقتی حافظ همعصر عبید می گوید:
ساقی بنور عدل بده باده تا گدا ^^ غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
روی سخن به بر نمودن آن دو قدرت هم هست.

آخرین نکته در تفاوت نسخ این است که در بعضی چاپ های سنگی که به سالهای 1312 و 1313 در ملاء عام و مخصوصاً جلو در امامزاده های واجب التعظیم همراه نوحه نامه ها و زیات نامه ها و دیگر ابیات مذهبی آنها را می فروختند، آن دو بیت که در آن دو سه واژه رکیک به زبان ترکی آمده است وجود نداشت. پس ما در کودکی با آن آشنا نشدیم. اینکه این دو بیت با آن دو سه واژه اصالت دارد یا نه جای بحث است. در بعض نسخ مثل نسخه ادبیه یک واژه رکیک آذری- ترکی نقطه چین شده است. به نظر ما چنین می رسد که فاقد اصالتند، زیرا سبک سخن و سطح بیان شعری با دیگر ابیات روان و روشن تطبیقی ندارد. موش و گربه منظومه ای است زیبا، و بعید است شاعر در آن تن به کراهتی لفظی داده باشد. در یکی از این دو بیت گربه به بهانه ناسزاگویی به موش ملتمس او را مسلمان خطاب کرده و این طرز بیان از یک شاعر مسلمان و آشنا به ادب قرآنی بدور است. در نسخه آقای دکتر علی اصغر مهدوی که مورد استفاده استاد محجوب قرار گرفته، آن دو لفظ ترکی مستهجن به تمامی آورده شده است در حالی که در نسخه شادروان اقبال آشتیانی آن واژه نیمه فارسی عربی است.

----------------------
1) نسخه مورداستناد ما همان نسخه شادروان استاد عباس اقبال آشتیانی است که از مجموع دو نسخه شخصی وملکی ایشان ونسخه دستنویس استاد سعید نفیسی(1335) و نسخه شادروان حاج محمد نخجوانی و نسخه محسن امینی (امین الدوله – مورخ 959 ه – ق به خط محمد قوام کاتب شیرازی) فراهم شد و این آخری اعتبار بسیار دارد.
2) کلیات عبید زاکانی – به اهتمام محمد جعفر محجوب – نیویورک 1999 – نشر Perica Press
3) نسخه کتابفروشی ادبیه-تهران – آبان ماه 1332 – مرحمتی بانو مهیندخت فتوحی – رنگی – مصور
4) در خانه پدری نسخه ای چاپ سنگی داشتیم که به من رسید و بعد در مصادره انقلاب اسلامی ندانم چه بر سر آن آمد؛ اما یادم است که مرحوم شعاع الملک شاعر شیرازی نیز عین آن را داشت و بعد فوت او به کتابخانه شهر رفت.
5) با سپاس از حضرت استاد دکتر محمد استعلامی که نوشته ارجمند خود را در معرفی کتاب دکتر محجوب به من فرستادند.
6) از جمله این بزرگان شادروان استاد مجتبی مینوی است : (تک: یغما شماره یازدهم) «و استاد محمد جعفر محجوب- در مقدمه کلیات عبید زاکانی». مقالهٌ استاد مجتبی مینوی در 1336 چاپ شده است و در آن رابطه‌ای تاریخی با نسخه ادبیه و تردید در آن از لحاظ «آن بیت» و حوادث تاریخی آن روزها مشهود است. این هم جنبه ایست از رنگ و عمق سیاسی این اثر، بیاد آوریم سالهای 32 و 1333 را.

نقل شده (بدون دخل و تصرف) از مجله الکترونیکی هفته
http://www.hafteh.ca/articles/culture/3511-2010-09-12-00-49-15.html

■ حکایت موش و گربه عبید زاکانی :

اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گـــــربه و موش
بخوانم از برایت داســــــــتانی
که در معنای آن حیــــران بمانی

ای خردمند عاقل ودانا
قصهٔ موش و گربهٔ منظوم
از قضای فلک یکی گربه
شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر
از غریوش به وقت غریدن
سر هر سفره چون نهادی پای
روزی اندر شرابخانه شدی
در پس خم می‌نمود کمین
ناگهان موشکی ز دیواری
سر به خم برنهاد و می نوشید
گفت کو گربه تا سرش بکنم
گربه در پیش من چو سگ باشد
گربه این را شنید و دم نزدی
ناگهان جست و موش را بگرفت
موش گفتا که من غلام توام
مست بودم اگر گهی خوردم
گربه گفتا دروغ کمتر گوی
میشنیدم هرآنچه میگفتی
گربه آنموش را بکشت و بخورد
دست و رو را بشست و مسح کشید
بار الها که توبه کردم من
بهر این خون ناحق ای خلاق
آنقدر لابه کرد و زاری کردی
موشکی بود در پس منبر
مژدگانی که گربه تائب شد
بود در مسجد آن ستوده خصال
این خبر چون رسید بر موشان
هفت موش گزیده برجستند
برگرفتند بهر گربه ز مهر
آن یکی شیشهٔ شراب به کف
آن یکی طشتکی پر از کشمش
آن یکی ظرفی از پنیر به دست
آن یکی خوانچه پلو بر سر
نزد گربه شدند آن موشان
عرض کردند با هزار ادب
لایق خدمت تو پیشکشی
گربه چون موشکان بدید بخواند
من گرسنه بسی بسر بردم
روزه بودم به روزهای دگر
هرکه کار خدا کند بیقین
بعد از آن گفت پیش فرمائید
موشکان جمله پیش میرفتند
ناگهان گربه جست بر موشان
پنج موش گزیده را بگرفت
دو بدین چنگ و دو بدانچنگال
آندو موش دگر که جان بردند
که چه بنشسته‌اید ای موشان
پنج موش رئیس را بدرید
موشکانرا از این مصیبت و غم
خاک بر سر کنان همی گفتند
بعد از آن متفق شدند که ما
تا بشه عرض حال خویش کنیم
شاه موشان نشسته بود به تخت
همه یکباره کردنش تعظیم
گربه کرده است ظلم بر ماها
سالی یکدانه میگرفت از ما
این زمان پنج پنج میگیرد
درد دل چون به شاه خود گفتند
من تلافی به گربه خواهم کرد
بعد یکهفته لشگری آراست
همه با نیزه‌ها و تیر و کمان
فوج‌های پیاده از یکسو
چونکه جمع آوری لشگر شد
یکه موشی وزیر لشگر بود
گفت باید یکی ز ما برود
یا بیا پای تخت در خدمت
موشکی بود ایلچی ز قدیم
نرم نرمک به گربه حالی کرد
خبر آورده‌ام برای شما
یا برو پای تخت در خدمت
گربه گفتا که موش گه خورده
لیکن اندر خفا تدارک کرد
گربه‌های براق شیر شکار
لشگر گربه چون مهیا شد
لشگر موشها ز راه کویر
در بیابان فارس هر دو سپاه
جنگ مغلوبه شد در آن وادی
آنقدر موش و گربه کشته شدند
حمله سخت کرد گربه چو شیر
موشکی اسب گربه را پی کرد
الله الله فتاد در موشان
موشکان طبل شادیانه زدند
شاه موشان بشد به فیل سوار
گربه را هر دو دست بسته بهم
شاه گفتا بدار آویزند
گربه چون دید شاه موشانرا
همچو شیری نشست بر زانو
موشکان را گرفت و زد بزمین
لشگر از یکطرف فراری شد
از میان رفت فیل و فیل سوار
هست این قصهٔ عجیب و غریب
جان من پند گیر از این قصه
غرض از موش و گربه برخواندن
قصه موش و گربه برخوانا
گوش کن همچو در غلطانا
بود چون اژدها به کرمانا
شیر دمب و پلنگ چنگانا
شیر درنده شد هراسانا
شیر از وی شدی گریزانا
از برای شکار موشانا
همچو دزدی که در بیابانا
جست بر خم می خروشانا
مست شد همچو شیر غرانا
پوستش پر کنم ز کاهانا
که شود روبرو بمیدانا
چنگ و دندان زدی بسوهانا
چون پلنگی شکار کوهانا
عفو کن بر من این گناهانا
گه فراوان خورند مستانا
نخورم من فریب و مکرانا
آروادین قحبه مسلمانا
سوی مسجد شدی خرامانا
ورد میخواند همچو ملانا
ندرم موش را بدندانا
من تصدق دهم دو من نانا
تا بحدی که گشت گریانا
زود برد این خبر بموشانا
زاهد و عابد و مسلمانا
در نماز و نیاز و افغانا
همه گشتند شاد و خندانا
هر یکی کدخدا و دهقانا
هر یکی تحفه‌های الوانا
وان دگر بره‌های بریانا
وان دگر یک طبق ز خرمانا
وان دگر ماست با کره نانا
افشره آب لیمو عمانا
با سلام و درود و احسانا
کای فدای رهت همه جانا
کرده‌ایم ما قبول فرمانا
رزقکم فی السماء حقانا
رزقم امروز شد فراوانا
از برای رضای رحمانا
روزیش میشود فراوانا
قدمی چند ای رفیقانا
تنشان همچو بید لرزانا
چون مبارز به روز میدانا
هر یکی کدخدا و ایلخانا
یک به دندان چو شیر غرانا
زود بردند خبر به موشانا
خاکتان بر سر ای جوانانا
گربه با چنگها و دندانا
شد لباس همه سیاهانا
ای دریغا رئیس موشانا
می‌رویم پای تخت سلطانا
از ستم‌های خیل گربانا
دید از دور خیل موشانا
کای تو شاهنشهی بدورانا
ای شهنشه اولم به قربانا
حال حرصش شده فراوانا
چون شده تائب و مسلمانا
شاه فرمود کای عزیزانا
که شود داستان به دورانا
سیصد و سی هزار موشانا
همه با سیف‌های برانا
تیغ‌ها در میانه جولانا
از خراسان و رشت و گیلانا
هوشمند و دلیر و فطانا
نزد گربه به شهر کرمانا
یا که آماده باش جنگانا
شد روانه به شهر کرمانا
که منم ایلچی ز شاهانا
عزم جنگ کرده شاه موشانا
یا که آماده باش جنگانا
من نیایم برون ز کرمانا
لشگر معظمی ز گربانا
از صفاهان و یزد و کرمانا
داد فرمان به سوی میدانا
لشگر گربه از کهستانا
رزم دادند چون دلیرانا
هر طرف رستمانه جنگانا
که نیاید حساب آسانا
بعد از آن زد به قلب موشانا
گربه شد سرنگون ز زینانا
که بگیرید پهلوانانا
بهر فتح و ظفر فراوانا
لشگر از پیش و پس خروشانا
با کلاف و طناب و ریسمانا
این سگ روسیاه نادانا
غیرتش شد چو دیگ جوشانا
کند آن ریسمان به دندانا
که شدندی به خاک یکسانا
شاه از یک جهت گریزانا
مخزن تاج و تخت و ایوانا
یادگار عبید زاکانا
که شوی در زمانه شادانا
مدعا فهم کن پسر جانا

☻ مطالب مرتبط :

☺ مطلبی در ارتباط با موضوع این صفحه وجود ندارد.

☺ ...

Π ^ دیدگاه ها

دیدگاهی درباره موضوع این صفحه ارسال نشده است

Π ^ ارسال دیدگاه

Њ سایر مطالب :

◄ حرف اول و آخر :

← اگر قانون جنگل پسندیده نیست، پس باید آدم باشیم.

← درستکاری از لوازم خوشبختی بشر است.

← همه خروسهای جهان، مانند یکدیگر بانگ می‌کنند.

← قومی که بشر است، طبعاً واجد حقوق بشر است.

← ...

◄ بخش گفت و شنود :

← آندرلاین را چطور بنویسم؟

← آیا زبان کوردی لهجه‌ای از فارسی است؟

← معنای واژه قناد چیست؟

← چینود پل چیست و به چه معنا است؟

← سكس به جه معنا است و ریشه آن از کجاست؟

← خورگو در لغت فارسي به معني چیست؟

← چند یعنی چه، و پسوند اند به چه معنا است؟

← معنی واژه ارتش چیست و آیا ارتش درست است یا آرتش؟

← معنای نام برنطین چیست؟

← نکوهش یعنی چه و مفهوم نکوهش کردن چیست؟

← ...

◄ بخش تاریخ و زبان (کتابخانه) :

← مطالعه کتاب (برگی از تاریخ جنوب ایران).

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان آذری.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان بلوچی.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان کوردی.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان لارستان.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان هرمزگان.

← ...

◄ بخش گفتارهای پراکنده :

← هزار راه نرفته.

← اندرزهای پیشینیان.

← سرما خوردگی، رزمایش بدن است.

← شباهت تلویزیونهای ماهواره‌ای با مگس.

← کار ما چیزی جز آب در هاون کوفتن نیست.

← هلاکوخان مغول چگونه بنی عباس را ساقط کرد؟

← دستور زبان بشر.

← چگونگی پیدایش عدد نویسی در میان آریایی ها.

← نقدی بر داستان موش و گربه عبید زاکانی.

← ...

◄ بخش حجاب :

← مفهوم حجاب و زیرساخت آن.

← نگاهی به فلسفه جبر و اختیار.

← بشر موجودی اجتماعی است.

← ادامه مبحث جبر و اختیار.

← تعریف حجاب نه از دیدگاه دین.

← دیکتاتوری با لبخند و خوشباش.

← حجاب یک موضوع اجتماعی است.

← معنا و مفهوم کلمه حجاب.

← هنجار و ناهنجار یعنی چه؟

← مردان قطبی و مردان غیر قطبی.

← ...

◄ بخش کپی رایت و کپی لفت :

← کپی رایت و کپی لفت و قوانین حق تکثیر.

← پایبندی به کپی رایت نشان خردمندی است.

← انتشار ویدیوها و تصاویر در اینترنت و حقوق مردم.

← اینترنت عاقبت به تسخیر شیطان در خواهد آمد.

← ...

◄ بخش هنر و هنرمند :

← هنر چیست و هنرمند کیست؟

← کسی را می‌توان هنرمند دانست که فرزانه نیز باشد.

← یک هنرمند واقعی مردم را سرگرم نمی‌کند.

← حکایت زهر و شکر چیست؟

← ...

◄ بخش هرمنوتیک واژگان :

← چگونگی پیدایش اعداد 1 تا 10

← ریشه و معنی واژه آب و مشتقات آن.

← ریشه و معنی واژه آتش و مشتقات آن.

← ریشه و معنی واژه ارژنگ و مشتقات آن.

← در زبان بشر، آش به معنای زندگی است.

← ریشه و معنی واژه قلندر و وضعیت قلندران.

← ریشه و معنی واژه هخامنشی و مشتقات آن.

← ریشه نامهای گلابی، گوجه فرنگی، سیب زمینی.

← ریشه و معنی واژه‌ کشور.

← ریشه و معنی واژه‌ ترس، بیم، هراس، باک و پروا.

← ...

◄ بخش فارسی نویسی در وب :

← نوشتن صفحات وب با فونت دلخواه.

← تفاوت آدرس نسبی و آدرس مطلق در وب.

← چرا فونت تاهوما برای نوشتن صفحات وب مناسب تر است؟

← معایب و اشکالات فونت تاهوما.

← دانلود فونت تاهوما.

← خط و ارتباط آن با عقلانیت.

← چهل سالگی و مشکل پیر چشمی [در ارتباط با سایز فونت].

← دانلود فونت فارسی مخصوص کورل.

← فونتهای نوع serif و sans-serif چه تفاوتی دارند؟

← Web Safe Fonts یا فونت های امن در وب کدامند؟

◄ دیدگاه های بازدید کنندگان :

← فرق بین لهجه و زبان چیست؟

← بهتر نیست هر قومی به زبان محلی خودش درس بخواند؟

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه یکم.

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه دوم.

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه سوم.

← زبان کوردی با زبان فارسی چه نسبتی دارد؟

← معانی واژه های رایگان و راهگان.

← واژگان با پسوند مان، مثل یادمان، سازمان، به چه معنی هستند؟

← شما دارید وقت خودتان و دیگران را تلف می‌کنید.

← شما مزدوری هستید که قصد ترمیم چهره مذهب را دارید.

← ...

← ...


free hit counters
up