Last Update: 30 March, 2012
موضوع این صفحه:

اندرزهای پیشینیان

ΝΝ

■ اندرزهای پیشینیان [برگردان متون ساسانی]

● فرزندم؛ من توانم تو را هر چیز بیاموزم جز خرد. ш [خِرَد = عقل]
● من توانم تو را نگارگری بیاموزم ـ جنگاوری بیاموزم ـ و ایدون، کوزه‌گری و چوپانی،
اما هرگز نتوانم تو را خرد بیاموزم؛ هرگز نتوانم تو را گفتن که : خردمند باش؛
چرا که خرد آموختنی نیست ـ بلکه آن باید در تو باشد.
ш [ایدون = همچون / همچنین] [(ایذاً) در عربیک ماخوذ از (ایدون) ایرانیک است].

اندرزهای پیشینیان

● در جهان بسی دانش هست که می‌توان آموخت و می‌توان آموزانید؛
اما بسی دانش هم هست که نه می‌توان آموخت، و نه می‌توان آموزانید.

ــ می‌گویی: اگر چنین است، پس پند به چه کار ‌آید؟
ــ می‌گویم: پند آنگاه بکار ‌آید که بنیادش در تو باشد، اما خفته باشد ـ و پند آن را بیدار گردانَد.
این به آن می‌ماند که دانه در خاک باشد، و آن را آو دهند ـ پس آن دانه برویَد و شَبز گردد؛
اما اگر دانه‌ای در خاک نباشد، به هیچ آوی نروید و شَبز نگردد.
ш [آو = آب] / [شَبز = سبز]

● بُنگاهِ دانه، همیشه در خاک است ـ اما اگر زمینی به آو شَبز نگردد بسا دانه‌اش مُرده باشد.
ш [بُنگاه = منبع / خاستگاه / محل تولید]

● خرد را خدا به همه‌گان داد ـ چنانکه زور بازو داد؛ اما اگر بازو را بکار بستی، توانمند گردد، و اگر بکار نبستی، سست و ناتوان بمانَد.
● کسی که خردَش را به دیگران وامی‌گذارد، همچون کسی‌ست که کارش را به دیگران واگذارَد؛ پس تو همچنانکه اگر کارَت را به دیگران واگذاری، بازوانت ورزیده نگردند، ـ اگر خردَت را نیز به دیگران واگذاری، آن نیز ورزیده نگردد.
● فرزندم ـ اگر من تو را گویم که خردمند باش ـ مانند این است که بگویم: زورمند باش ـ و تو به گفتار من، زورمند نگردی، تا مگر آنکه تن را به کار گماری و همه گاه آن را بورزانی.
ш [بورزانی = ورزش دهی]

● ای پسرک من، بنشین تا تو را فرئنگ بیاموزم؛ ш [فرئنگ = فرهنگ = دین و دانش]
● مؤبدان تو را گویند: « گذشته را فراموش کن ـ و نیامده را تیمار مَبَر». ш [مؤبَد = روحانی زردشتی]
اما من تو را گویم که: هرگز گذشته را فراموش مکن ـ و امروز را به فردا مگذار ـ و بر فردا بیندیش.
ازیرا که گذشته، همچون پله‌کانیست که بر آن برآمده‌ایم ـ و امروز همچون پله‌ایست که بر آن ایستاده‌ایم ـ و فردا پله‌های دیگر در پیش است. و بدان که: هر روز، فرجامٍ دیروز است و فردا فرجامٍ امروز.
ш [ازیرا = از این راه = زیرا] / [فرجام = پایان / نتیجه / حاصل]

● فرزندم؛ ـ هرگز از بهر رستگاری، تبهکاری مکن؛ چرا که دیو هرگز فرشته نَزایَد؛ و از بدی، جز بدی نه افزایَد؛ و آنکس که از بهر خدا ـ بد کند ـ چنان است که بهرٍ گستردنٍ راستی، راستی را بمیرانَد؛ و چون باغبانیست که باغ را بخشکانَد و درختان را بسوزانَد؛ و سر انجامٍ کار او جز این نیست که فرشتگان را از جهان بٍرانَد و دیوان را بر تخت نشانَد، و اهریمن را شادمان گرداند.
ш [مضمون این گفته آن است که: هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. به عبارت دیگر، بشر نمی‌تواند با بدی به جنگ بدی برود؛ و برای رضای خدا، احکام خدا را نقض کند، زیرا این نقض غرض است و حاصلی جز تباهی نخواهد داشت.]

● فرزندم؛ ـ بدان که خدا بی همتاست و همتا گرفتن بر خدا، بزرگترین اِستَم‌هاست. ш [اِستَم = ستم / ظلم]
این اِستم را تو نه بر خود، که (بلکه) بر همگان روا می‌داری، چرا که هرگاه کسی یا چیزی را بر خدا همتای گرفتی، خود و دیگر مردمان را به بردگی می‌فروشی و می‌کوشی تا همگان، آن خدایگان را همچون ایزد بپرستند ـ و چون کسی یا چیزی همچون ایزد پرستیده شود، خودکامگی پدید آید و سرانجامٍ خودکامگی هیچ چیز جز اِستَم نیست. و اِستَم هیچ نیست جز دوزخی که در همین جهان برپا گردانی ـ پس تو بزرگترین اِستَمکارانی.
پس هر گروهان که بر خدا همتایان گیرند، بزرگترین اِستَمکارانند و اِستَمکاران، سزاوارٍ سُخنند ازیرا که دوستِ اهریمنند ـ آنان بر دادند، چنانکه دوزخیان بر دادند ـ پس هرگز با آنان همدردی مَکُن، و جز سخن بر آنان مَران، و بدان که رَستَن ایشان، جز به خواست و برخاست خودشان شُدنی نیست.
ш [گروهان = جامعه] / [سخن = ملامت] / [بر دادند = بر عدالتند] / [رَستَن = نجات یافتن]

فرزندم؛
● آنچه نزد تو نیک نیست، تو نیز برای دیگر کَس مخواه.
● با دوستان، یگانه باش، و دوست آن گیر که هرچه سودمندتر باشد.
● از کین و خشم، دور باش و همیشه امید به ایزد دار.
● از دشمنان خویش در گذر و پادافره را فرو بگذار. ш [پادافره = مجازات / جزا / تنبیه / تلافی / انتقام]
● راز به زنان مبر چرا که این گلناز، تابِ نگهداشت راز ندارد.
● زن جوان به زنی‌گیر ـ و زن و فرزند خویش را از فرهنگ جدا مَهٍل. ш [مَهٍل = مگذار]
● بیگاه مخند ـ و خوشگذرانی به پیمان گیر. ш [پیمان = اندازه]
● با مردان دُش، و خشمگین و پست، همراه و همراز مباش. ш [دُش = نانجیب / کینه توز]
● با مردان بَستار و مردان مست، همخورش مباش. ш [بَستار = خسیس]
● از مرد بد گٌهَر وام مَسِتان ـ چه، پیوسته بر در خانه‌ی تو بیاید ـ و پیوسته پیامبر به نزد تو فرستد ـ و اگر یک سکه به او وامدار باشی، تو را هزار سکه آبرو بریزد. ш [مَسِتان = نستان] / [پیامبر = قاصد]

● به مرد رَشکبَر، دارایی منمای. ш [رَشکبَر = حسود]
● به دروغگو و سخن چین، گوش مَسپار. ш [مَسپار = نسپار]
● دروغگو را پیامبر مکن چنانکه خدا دروغگویان را پیامبر نکند. ш [پیامبر = قاصد]
● در پادافره شتاب مکن. ш [پادافره = مجازات / تلافی / تنبیه]
● چه به راست ـ و چه به دروغ، سوگند مخور.

فرزندم؛
● نیک فرمان باش تا نیک بهر باشی. ш [نیک بهر = دارای رزق و روزی کافی]
● بیگناه باش تا بی بیم باشی. ш [بی بیم = ترس از آینده نداشتن]
● سپاسگذار باش تا به نیکی ارزنده باشی.
● راستگو باش تا استوار باشی.
● فروتن باش تا ارجمند باشی. ш [ارجمند = بلند مرتبه]
● ارجمند باش تا بهره مند باشی. ш [بهره مند = متنفع]
● بهره مند باش تا نیک زیوش باشی. ш [نیک زیوش = مُرفه]
● روان پرسیدار باش تا بهشتی باشی. ш [روان پرسیدار = مسئول / کسی که از خودش سؤال کند]
● بخشنده باش تا یادمان باشی. ш [یادمان = به یاد ماندنی]

ای فرزند؛
● به دارایی‌های گیتی گستاخ مباش ـ چه، دارایی همانند مرغی‌ست که از این درخت به آن درخت نشیند، و بر هیچ درخت نپاید.
ш [گستاخ (در اینجا) = مغرور] / [چه = چرا که / بخاطر اینکه]
● با پدر و مادر خویش مهربان باش و آگاه باش که آنان هرچه هستند، همیننند که هستند، و تو هرچه هستی، از آنان زاده‌ای، و بدان که: تنها پدر و مادرند که بر فرزند رشک نمی‌برند. ш [رَشک = حَسَد]
● با آن مرد که پدر و مادر از او خوشنود نیستند دوستی مکن.
● پدر و مادر را فرمانبردار باش، مگر آنکه تو را به کار ناراست وادارند.
● دشمن کهن را دوست نو مگیر ـ بلکه دوست کهن را دوست نو گیر.

و تو را گویم، ای پسرک من؛
● از فروهرها، تندرستی بهتر است. ш [فروهر = موهبت / فروهرها = موهبت‌ها]
● و سوی کَربه کردن، رنج بر خود پذیرفتن، بهتر است. ш [سوی = بطرف / بخاطر] / [کَربه = کار خوب]
● و سوی سود گیتی، مزد بهشت ننهشتن، بهتر است. ш [ننهشتن = ننهادن / صرف نظر نکردن]

● آن سود را نشاید سود پنداشتن ، که از پس آن، زیان باشد..
● و آن رامش را نشاید رامش پنداشتن ، که از پس آن، اندوه باشد. ш [رامش = خوشحالی]
● و آن خوشی را نشاید خوشی پنداشتن، که از پس آن، تلخی باشد. ш [خوشی = لذت]
● و آن دارایی را نشاید دارایی پنداشتن، که بهره‌ٌ آن به تن و روان، نرسد.
● و آن دوست را نشاید دوست پنداشتن، که اندر سختی، به فریاد نرسد.
● و آن فرزند را نشاید فرزند پنداشتن، که پدر و مادر را گرامی ندارد.
● و آن زن را نشاید زن پنداشتن، که ناموس مرد را ورجاوند ندانَد. ш [وَرجاوند = مقدس]
● و آن شوی را نشاید شوی پنداشتن که زن را همباز خویش نداند و مهتر ندارد.
ш [هَمباز = همسر / همدم / شریک زندگی / همبازی] / [مِهتر = محترم]

فرزندم؛
ایدون گویند که (خسرو انوشه روان) ـ آنگاه که پُرگاه بود ـ پیش از آنکه جان از تن او بیرون رود، این اندرزها را گفت:
ш [ایدون = همچنین / ایذاً] / [خسرو = خوسرو = خوش رفتار (در اینجا اسم شخص است)] / [انوش روان = روان شاد / شادروان] / [پُرگاه = تایم اوت / دَم مرگ / وقت مُردن]

گفت: آنگاه که جان از تن من بیرون شد، تن مرا بر بلندای اَسپانور برید ـ و مردم را گرد آورید ـ و بانگ برآورید ـ که: ای مردم؛ از گناه بپرهیزید ـ و به کَربه کوشیدار باشید ـ و دارایی گیتی را خار دارید.
ш [اَسپانور aspān.var = تپه‌ای که بر سواره نظام مسلط بود و مردم یا سپاهیان برای گوش دادن به گفتمان‌های اساسی بر آن گرد می‌آمدند] / [کَربه = کار خوب = ثواب] / [کوشیدار = ساعی / کوشش کننده] / [خار = بی اهمیت]

تن مرا بمردم نشان دهید ـ و بگویید که این همان تن است که تا دیروز جان داشت، و جهاندار بود، و از شکوه فرمانروایی، دست به کسی نمی‌داد ـ اما امروز مردار است و کسی دست بر وی ننهد ـ و اگر دست نهد، می‌شنوم که می‌گوید: پلید است ـ بباید شستن.
ш [جهاندار = سلطان / فرمانروا / شاه] / [پلید = نجس]

ارگیان را گوئید که کرشورداری به مَنِش است ـ و شریف‌ترین کارها، برزیگری‌ست.
ш [ارگیان = دولتمردان] / [کرشوار = کشور] / [مَنِش = انسانیّت]

از بهر زندگانی مردم، کوشا و زیناوند باشید؛
در دادگستری، راد، و راست، و یاور راستکاران باشید ـ به دهش درویشان، سپوز و بستاری مَکُنید.
ш [زیناوند = حاضر / آماده / مُهیا] / [راد = آزاده / بدون وابستگی به غیر] / [دهش = دادن / کمک دادن / یاری رساندن] / [سپوز = نهیب زدن / ضربه زدن / تندی کردن] / [بَستاری = خِسّت]

بنگرید که چگونه فرمانروایی از میان می‌رود ـ و دارایی و دلدادگی و دشخواری بگذرد، و هیچ چیز جز نیکی و بدی، بجای نماند.
ш [دُشخواری = دُشواری]

ایدر، زندگی اندک است ـ و راه جهان دیگر، دراز ـ و دادستان، سخت ـ و دادور، راست ـ کَربه به وام ندهند، و خواهش و پاره نپذیرند. / بر فراز چینود پل، گذر نتوان کرد، مگر آنکه بس کَربه کرده باشی ـ ازیرا اندر آنجا، دادور راست است، همچون مهر گُهر ـ روشن.
ш [ایدر = این در = در این جا] / [دادستان سخت = دادستان مقرراتی و سخت گیر] / [دادور = داور / قاضی] / [کَربه = ثواب / کار خوب] / [وام = قرض] / [پاره = رشوه] / [چینود پل = پل صراط] / [ازیرا = از این راه = زیرا] / [مِهر گُهر mehr,e gohr = خورشید ظهر]

در این گیتی ـ هر کس بباید دانستن ـ که از کجا بیامده‌ام ـ و چرا ایدر هستم ـ و باز به کجا باید شدن ـ و از من چه خواهند؟ ــــ من این را دانم، که از پیش خدای بیامده‌ام ـ و برای بستوه آوردن دورونج ایدر هستم ـ و باز به پیش خدای باید شدن ـ از من اهلایی خواهند و خویشکاری و نیکی و ویرایش خیم.
ш [ایدر = اینجا] / [دورونج = دیو / شیطان / انسانی که دارای دو شخصیت باشد] / [اهلائی = سلامت نفس] / [خویشکاری = یاری رسانی به خویشاوندان] / [ویرایش خیم = تهذیب اخلاق]

● از دارایی‌ها ـ تندرستی بهتر است.
● و فرزند اهل.
● و برادر نیکنام.
● و پناه خویشاوند.
● و همباز زن نیک بودن. ш [هَمباز = همسر / همبستر / زندگانی زناشوئی]
● و کَربه اندوزی. ш [کَربه اندوزی = ذخیرهٌ ثواب]
● و دوستِ روان خویش بودن. ш [دوستِ روان = متناقض نبودن ایده و عمل]
● و در همه‌ی کارها، راستی و درستکاری.
● و بی بیمی ـ از همه چیز بهتر است. ш [بیم = ترس در آینده / ترس غیر عاجل]

● به راه راست بباید رفتن.
● و پدر و مادر نه آزردن.
● و همجاری با برادران و دوستان. ш [همجاری = هنجاری = همزیستی مسالمت آمیز]
● و با خویشاوند، پیوند کردن. ш [ازدواج با خویشاوند (وصلت با خودی)]
● و داشتار زن پیماندار بودن. ш [داشتار = سرپرستی / مراقبت] / [پیماندار (در اینجا) = وفادار]
● و به کَربه، کوشیدار بودن. ш [کوشش کردن در راه ثواب و صواب و درست]
● و هر روز با خویشتن آمار کردن: که امروز، چه سود و چه زیان؟ ـ چه کَربه و چه گناه؟...
و چند در راه نیکو رفته‌ام؟ و چند در راه ناپسند؟ چرا که باید که در کَربه و بزه، آمار باشد ـ چه، هرکه او را کَربه بیش باشد، سروش اهلا، دست او بگیرَد و به بهشت بَرَد ـ و هرکه او را گناه بیش باشد، دیو دست او بگیرَد و به دوزخ بَرَد ـ هرچه گریَد، نبخشند ـ و هرچه بانگ کند، نَنیوشَند ـ و سرانجام کار هر کس، بسته به کُنش اوست.
ш [بزه = جرم / گناه] / [سروش = اسرافیل (یکی از فرشتگان مقرب در دین اسلام و دین زرتشت که روز قیامت مُردگان با بانگ او از جا می‌خیزند و بسوی بهشت و دوزخ روانه می‌شوند)] / [ننیوشند = گوش نکنند / توجه نکنند] / [کُنش = اعمال]

● بی‌ دَم است، آنکه زن ندارد. ш [بی دَم = بدون همدم]
● بی‌غم است، آنکه وام ندارد.
● بی نام است، آنکه فرزند ندارد.
● بی بهاست، آنکه دارائی ندارد.
● سست است، آنکه کَس ندارد.
● و از همه، او بدتر است، آنکه خرد ندارد.

● گیتی را پایش نیست. ш [زندگی انسان جاودانه نیست]
● جوانی را نوازش نیست. ш [جوانی برگشت پذیر نیست (نوازش = از نو زیستن)]
● زیبائی را پیمایش نیست. ш [زیبائی قابل اندازه گیری نیست]
● دارایی را بُرازش نیست. ш [ثروت بالاترین دارائی نیست]
● زندگی را رامش نیست. ш [زندگی، سراسر خوشحالی نیست]
● گاه را آسایش نیست. ш [زمان هیچگاه استراحت نمی‌کند (یعنی متوقف نمی‌شود)]
● و مرگ را ویرایش نیست. ш [مرگ قابل علاج نیست]

● رشک را، پای نیست. ш [حسد، پایگاه ندارد]
● دانایی را تای نیست. ш [دانائی لنگه ندارد]
● و خدا را همتای نیست. ш [خدا، مثل و مانند ندارد]
● و بدترین مردم کسی‌ست که بمیرد و از کردار خویش خوشنود نباشد ـ و هرکه از کردار خویش خوشنود نباشد، در آن دم که می‌میرد، می‌گوید: ایکاش خاک می‌بودم تا [بلکه] گُلی ـ شبزه‌ای از من می‌روئید. ш [شبزه = سبزه]

ای فرزند؛
به آنچه خدا به تو داده است خورسند باش ـ و به گیتی، جز نیکی مکن.
فرجام یافت ـ به درود و شادی و رامش.
ш [خورسند = انسان یا حیوانی که غذا خورده و کاملاً سیر باشد ← قانع Χ خرسند]
ш [درود = تا دیدار بعدی / تا دیدار دوباره / به امید دیدار] / [رامش = خوشحالی / سلامتی]

برگردان از خط پهلوی به خط فارسی: عامر هاشمی
نوشته شده در 12 سپتامبر 2001 ـ انتشار در سایت: 28 ژانویه 2011

☻ مطالب مرتبط :

☺ مطلبی در ارتباط با موضوع این صفحه وجود ندارد.

☺ ...

Π ^ دیدگاه ها

دیدگاهی درباره موضوع این صفحه ارسال نشده است

Π ^ ارسال دیدگاه

Њ سایر مطالب :

◄ حرف اول و آخر :

← اگر قانون جنگل پسندیده نیست، پس باید آدم باشیم.

← درستکاری از لوازم خوشبختی بشر است.

← همه خروسهای جهان، مانند یکدیگر بانگ می‌کنند.

← قومی که بشر است، طبعاً واجد حقوق بشر است.

← ...

◄ بخش گفت و شنود :

← آندرلاین را چطور بنویسم؟

← آیا زبان کوردی لهجه‌ای از فارسی است؟

← معنای واژه قناد چیست؟

← چینود پل چیست و به چه معنا است؟

← سكس به جه معنا است و ریشه آن از کجاست؟

← خورگو در لغت فارسي به معني چیست؟

← چند یعنی چه، و پسوند اند به چه معنا است؟

← معنی واژه ارتش چیست و آیا ارتش درست است یا آرتش؟

← معنای نام برنطین چیست؟

← نکوهش یعنی چه و مفهوم نکوهش کردن چیست؟

← ...

◄ بخش تاریخ و زبان (کتابخانه) :

← مطالعه کتاب (برگی از تاریخ جنوب ایران).

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان آذری.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان بلوچی.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان کوردی.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان لارستان.

← مقاله کوتاهی در مورد تعریف کلی و شناخت زبان هرمزگان.

← ...

◄ بخش گفتارهای پراکنده :

← هزار راه نرفته.

← اندرزهای پیشینیان.

← سرما خوردگی، رزمایش بدن است.

← شباهت تلویزیونهای ماهواره‌ای با مگس.

← کار ما چیزی جز آب در هاون کوفتن نیست.

← هلاکوخان مغول چگونه بنی عباس را ساقط کرد؟

← دستور زبان بشر.

← چگونگی پیدایش عدد نویسی در میان آریایی ها.

← نقدی بر داستان موش و گربه عبید زاکانی.

← ...

◄ بخش حجاب :

← مفهوم حجاب و زیرساخت آن.

← نگاهی به فلسفه جبر و اختیار.

← بشر موجودی اجتماعی است.

← ادامه مبحث جبر و اختیار.

← تعریف حجاب نه از دیدگاه دین.

← دیکتاتوری با لبخند و خوشباش.

← حجاب یک موضوع اجتماعی است.

← معنا و مفهوم کلمه حجاب.

← هنجار و ناهنجار یعنی چه؟

← مردان قطبی و مردان غیر قطبی.

← ...

◄ بخش کپی رایت و کپی لفت :

← کپی رایت و کپی لفت و قوانین حق تکثیر.

← پایبندی به کپی رایت نشان خردمندی است.

← انتشار ویدیوها و تصاویر در اینترنت و حقوق مردم.

← اینترنت عاقبت به تسخیر شیطان در خواهد آمد.

← ...

◄ بخش هنر و هنرمند :

← هنر چیست و هنرمند کیست؟

← کسی را می‌توان هنرمند دانست که فرزانه نیز باشد.

← یک هنرمند واقعی مردم را سرگرم نمی‌کند.

← حکایت زهر و شکر چیست؟

← ...

◄ بخش هرمنوتیک واژگان :

← چگونگی پیدایش اعداد 1 تا 10

← ریشه و معنی واژه آب و مشتقات آن.

← ریشه و معنی واژه آتش و مشتقات آن.

← ریشه و معنی واژه ارژنگ و مشتقات آن.

← در زبان بشر، آش به معنای زندگی است.

← ریشه و معنی واژه قلندر و وضعیت قلندران.

← ریشه و معنی واژه هخامنشی و مشتقات آن.

← ریشه نامهای گلابی، گوجه فرنگی، سیب زمینی.

← ریشه و معنی واژه‌ کشور.

← ریشه و معنی واژه‌ ترس، بیم، هراس، باک و پروا.

← ...

◄ بخش فارسی نویسی در وب :

← نوشتن صفحات وب با فونت دلخواه.

← تفاوت آدرس نسبی و آدرس مطلق در وب.

← چرا فونت تاهوما برای نوشتن صفحات وب مناسب تر است؟

← معایب و اشکالات فونت تاهوما.

← دانلود فونت تاهوما.

← خط و ارتباط آن با عقلانیت.

← چهل سالگی و مشکل پیر چشمی [در ارتباط با سایز فونت].

← دانلود فونت فارسی مخصوص کورل.

← فونتهای نوع serif و sans-serif چه تفاوتی دارند؟

← Web Safe Fonts یا فونت های امن در وب کدامند؟

◄ دیدگاه های بازدید کنندگان :

← فرق بین لهجه و زبان چیست؟

← بهتر نیست هر قومی به زبان محلی خودش درس بخواند؟

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه یکم.

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه دوم.

← جدل پیرامون سیستم زبان بشر ـ جرگه سوم.

← زبان کوردی با زبان فارسی چه نسبتی دارد؟

← معانی واژه های رایگان و راهگان.

← واژگان با پسوند مان، مثل یادمان، سازمان، به چه معنی هستند؟

← شما دارید وقت خودتان و دیگران را تلف می‌کنید.

← شما مزدوری هستید که قصد ترمیم چهره مذهب را دارید.

← ...

← ...


free hit counters
up