خلق را تقلیدشان بر باد داد + کی دوصد لعنت بر این تقلید باد

Π علم بشر بر اساس قیاس و اقتباس است :

علم بشر بر اساس قیاس و اقتباس است، و تقلید نیز نوعی اقتباس است، ولی کلمهٌ (تقلید) در بُعد معنا شناور است و معنی مطلق ندارد، لذا گاهی موجب حلاوت است و گاهی مورد ملامت؛ زیرا بسبب آنکه شناور است، می‌تواند در موضعی مثبت باشد، و نیز می‌تواند در موضعی منفی باشد. یعنی تقلید می‌تواند موجب اصلاح و ترقی یک جامعه، و یا موجب افساد و تخطّی یک جامعه گردد؛ اینست که باید موضع (تقلید) را مشخص نمود تا رد یا قبول آن در میان اَخیار و اَشرار ایجادِ پیکار نکند.

مثلاً مولوی (اگرچه بجد معتقد به تقلید مثبت است اما) بدون آنکه وضعیت منفی یا مثبت بودن تقلید (مورد نظر خویش) را مشخص کند، آنرا موجب سقوط بشر می‌خوانَد و در بیتی از حکایتی چنین می‌گوید: ^^^ خلق را تقلیدشان بــر بــاد داد ^^^ کی دو صد لعنت بر این تقلید باد.

البته مولوی کاملاً درست می‌گوید زیرا تقلید در امور منفی، خلق را بر باد می‌دهد و منظور او در این بیت نیز تقلید در امور منفی‌ست، زیرا او نیک می‌داند که تقلید در امور مثبتِ زندگی و اخلاقٍ اجتماعی، از ملزومات است؛ چراکه همگان حکمت نمی‌دانند و اسباب عشرت نمی‌شناسند، پس لازم است در عزم امور از معظمان خویش تقلید کنند تا شقاوت بر سعادت پیشی نگیرد. لکن او در این بیت، به تطبیق متن با تشخیص ذهن شنونده اعتماد نموده، و از ذکر مقصود گذشته است.

Π ابهام زدایی در مورد تقلید منفی و تقلید مثبت :
گفتیم (تقلید مثبت و منفی)؛ اما این عبارتی مبهم است زیرا ممکن است کسی امری را مثبت بداند و دیگری همان امر را منفی. پس در مسائل غیر بدیهی (بدون شک) اختلاف هست. اما در بدیهیات، هیچ اختلافی میان آدمها نیست. مثلاً تقلید از درستکاریٍ درستکاران یک تقلید مثبت است، و تقلید از تبهکاریٍ تبهکاران یک تقلید منفی است؛ و در این امر، در میان بشر اختلافی نیست.

● اما اول چیزی که در (تقلید) لازم است، استعداد است، سپس داشتن شعور اجتماعی.
اصولاً (یک جامعه) اگر با استعداد و با شعور باشد، نیازمند تقلید نیست بلکه دیگران از او تقلید می‌کنند.
مثلاً در جامعه‌ای سازمان آتش نشانی ابداع شد، لذا سایرجوامع به تقلید از آنان این سازمان را برپا ساختند. / این تقلید، یک تقلید مثبت است، اما وقتی به این دو توجه شود، دیده می‌شود که میان اصل و تقلید، زمین تا آسمان تفاوت هست. لکن این تفاوتها عمدی نیستند و درست هم نیست که وجود آن معایب را بگردن (عمد) بگذاریم، زیرا بگردن استعداد و شعور اجتماعی افراد آن جامعه است! حتی (عمد) نیز به استعداد و شعور اجتماعی افراد آن جامعه برمی‌گردد!

این به آن می‌ماند که بچه ها در بازی بچه گانه شان، نقش پزشک و پرستار و بیمار را بازی کنند حال آنکه نه پزشکند و نه پرستار و نه بیمار! ... و تقلید در بسیاری جوامع به شکل بازی بچه هاست.
مثلاً در یکی از شهرهای کشور گینه، شخصی بخاطر حفاظت خانه‌اش از شر دزدان سگی می‌خرد. اما هنوز سالی نگذشته که آن سگ مریض می‌شود. صاحبخانه فکر می‌کند که شاید این سگ مرض هاری گرفته و برای اهل خانه خطرساز باشد لذا به دامپزشکی مراجعه می‌کند. دامپزشکی می‌گوید: « این کار ما نیست، آتش نشانی باید سگ را بگیرد و به دامپزشکی تحویل دهد.». / به آتش نشانی مراجعه می‌کند، می‌گویند: «ماموران ما واکسن هاری نزده‌اند!...» ... و خلاصه اینکه هیچکدام نمی‌آیند، پس صاحبخانه ناچار می‌شود چند دلار به کسی بدهد تا بیاید آن سگ را بگیرد ببرد ... / ... پس از چند روز، شخصی به خانهٌ صاحب سگ مراجعه و او را تهدید می‌کند که: «من از تو شکایت می‌کنم». صاحبخانه می‌پرسد: «شما کیستید و موضوع شکایت چیست؟». آن شخص می‌گوید: «من رئیس دامپزشکی هستم و قانوناً حق دارم از شما که سگِ هار را در کوچه رها کرده‌اید شکایت کنم ...». صاحب سگ با خنده پاسخ می‌دهد، می‌گوید: «آیا این قانونی که شما می‌فرمایید، در آن روزیکه من چندین بار به دامپزشکی و آتش نشانی و حتی فرمانداری شهر مراجعه کردم، در خواب بود!؟... من آن سگ را به پانصد دلار خریده بودم، بیست دلار هم دادم به آن کسی که سگ را برد، و بعداً معلوم شد که آن سگ هم هار نیست، فقط استخوان درد داشت ولی ما خیال می‌کردیم هاری گرفته است... پس اگر شکایتی در میان باشد، من باید از شما شکایت کنم ...».

و مختصر اینکه تقلید (حتی اگر کاملاً مثبت باشد)، به استعداد و میزان شعور مقلد ربط دارد. و حتماً باید در نظر داشت که مامور شهرداری یا شهربانی و غیره، از همان جامعه هستند و همه (تقریباً) به یک میزان شعور دارند! و درست نیست که افراد یک جامعهٌ کوته فکر، از کارمندان دولتشان توقع بلند نظری داشته باشند! ... آیا مگر کارمندان دولت، تافته‌ای جدا بافته‌اند و از کرهٌ مریخ آمده‌اند؟ ... / البته ممکن است در میانشان یکی دو نفر باشند که (عقل اجتماعی) داشته باشند، اما «با یک گل بهار نمی‌شود»، و باید دشت و صحرا همه گلستان بشود تا بگویند: بهار شده است !

free hit counters