قومی که بشر است، قهراً واجد حقوق بشر است

Π قومی که بشر است، قهراً و طبعاً واجد حقوق بشر است

شما تصدیق دارید که بشر بودن، مشروط به داشتنٍ عقل و هوش است نه فقط چشم و گوش!
بشر بودن، خیلی صفات لازم دارد!
بشر حتی اگر آزاده باشد، پدر و مادرش را (هرچند بد باشند) احترام می‌کند.
بشر کلاهبرداری نمی‌کند، دماغش را عمل نمی‌کند، عکسش را روتوش نمی‌کند...
بشر طمع نمی‌کند...
بشر چوب لای چرخ دیگران (بخصوص بستگان) نمی‌گذارَد...
بشر همدیگر را هل نمی‌دهد... و حکما و دانایان را لگد نمی‌کند.
بشر چاپلوسی نمی‌کند...
بشر رشوه نمی‌دهد و رشوه نمی‌گیرد...
بشر حق دیگران را پایمال نمی‌کند...
بشر ناموسش را حفظ می‌کند و ناموس دیگران را هم محترم می‌دارد...
بشر بخاطر یک بازی فوتبال محلی، مُقاتله نمی‌کند که هفتاد نفر کشته شوند!...
بشر به بهانهٌ دفاع از آزادی، عکسهای برهنهٌ خود را در وب سایتش منتشر نمی‌کند...
بشر پس از آزاد شدن از چنگ صدام، نمی‌رود بیمارستانها و مدارس خود را غارت کند!...

بشر بازیگران و مُطربان را نمی‌پرستد...
بشر بت پرستی نمی‌کند...
بشر، مانند دیو، وارونه‌کار نیست...
بشر شاهان را در زمان حیاتشان و دانشمندان را پس از مماتشان نمی‌پرستد...

بشر هیتلر و فرعون نمی‌سازد...
بشر خود پرستی نمی‌کند و منافع انفرادی را به منافع اجتماعی ترجیح نمی‌دهد ـ و خیلی موارد دیگر.

بشر بودن، خیلی شرایط دارد که در این مقوله نمی‌گنجد.
بشر اگر شرایط بشر بودن را دارا باشد، هرگز هیچکس قادر نیست حقوقش را ضایع کند؛ پس طبعاً حقوقش محفوظ می‌ماند و دیگر نیازی نیست به دمبالش بدود!!!...

خوب ـ شما وقتی دماغتان را عمل می‌کنید، در حقیقت کلاه سر دیگران می‌گذارید!... ولی انتظار دارید که دیگران بر سر شما کلاه نگذارند!!!... و این غیر ممکن است!

نخستین شرط بشر بودن، پیروی از عقل است! و قومی که از عقل خود پیروی نکند، مطمئناً بشر نیست تا آنکه مدعی حقوق بشر باشد! ... / مثلاً وقتی یک قومی، بخاطر آب مجانی یا نمک مجانی، ریاست جمهوری فلان رئیس جمهور را مادام العمر می‌کنند، آیا این با عقلانیت سازگار است؟ و آیا چنین مردمانی بشرند تا آنگاه طالب حقوق بشر باشند؟

شما به آن سیاه زنگی می‌مانید که توقع داشته باشد دختر شاه پریان عاشقش شود!
شما به آن مشتری می‌مانید که با جیب خالی به فروشگاهی می‌رود و توقع خرید همه چیز هم دارد!
اینگونه توقعات، کاملاً بیجا و مُضحک هستند.

حقوق حقهٌ بشر مانند یک باغ است، و شما تا هنگامی که بشر هستید، توی آن باغ هستید؛ یعنی لازم نیست به دمبال آن باغ بدوید، زیرا درون آن قرار دارید؛ یعنی در حقوق بشر، مُحاط هستید، پس تمامی حقوقتان (بطور طبیعی) محفوظ است. اما وقتی از دایرهٌ انسانیت (یا بشریت) خارج شدید، در واقع از آن باغ اخراج شده‌اید؛ و وقتی از آن باغ اخراج شدید، آنوقت از پی آن می‌دوید.
پس وقتی قومی در پی حقوق بشر است، تردید نکنید که او بشر نیست.

مثلاً شما اگر عاشق شغل خلبانی باشید، لازم نیست بروید در پی هواپیما بدوید؛ بلکه بایستی با کسب دانش و تجربه، خود را لایق و شایستهٌ خلبانی کنید و ثابت کنید که می‌توانید بوئینگ 747 را از زمین بلند کنید و سالم به زمین بنشانید!... اما شما به کسی می‌مانید که فرق بین گُه و گَزٍر را نمی‌داند، آنوقت توقع دارد که بیایند با احترام، دستش را بگیرند و پشت سکان جمبوجت بنشانند!!!...
این توقع، خیلی بیجا، و خیلی مُضحک است.
شما اول بشر باشید، سپس اگر دیدید که واجد حقوق بشر نیستید، مرا هو کنید!
اما توجه داشته باشید که آنچه گفتیم، به اجتماع است نه به انفراد!

شما اول بشر باشید، سپس اگر دیدید که واجد حقوق بشر نیستید، مرا هو کنید!

و بدانید که در این جهان، همه چیز به اختیار شماست.
این یعنی اینکه (در تمامی دورانهای گذشته، حال و آینده) شما خودتان مسئول مستقیم خوبی‌ها و بدی‌های جوامع خودتان بوده‌اید و خواهید بود!
شما نمی‌دانید که چه قدرتی دارید!... شما نمی‌دانید که تمامی اختیارات زندگی بدست شماست!... شما نمی‌دانید که زندگی هیچ نیست جز آنچه شما خواسته‌اید!... شما نمی‌دانید که دولتها در هیچ شرایطی، هیچ اقتداری بر شما ندارند، و هر قدرتی در ایشان هست، ناشی از شماست!

زندگی هیچ نیست جز آنچه شما خواسته‌اید.

زندگی هیچ نیست جز آنچه شما خواسته‌اید.
اگر شما نخواهید اصلاح شوید، دولتها اگر خودشان را جٍر بدهند، نمی‌توانند شما را اصلاح کنند؛
این خیالٍ خام است.
و اگر شما نخواهید فاسد شوید، دولتها اگر خودشان را جٍر بدهند، نمی‌توانند شما را فاسد کنند؛
این هم خیالٍ خام است.
تازه، اینها که گفتیم، سهل است؛ زیرا دولتها از جنس خودتان هستند!
باور کنید که اگر ملائکه از آسمان بیایند و بر شما حکومت کنند ـ اگر شما نخواهید اصلاح شوید ـ نمی‌توانند شما را اصلاح کنند!
پس این شما هستید که هر نوع استانداردی را در جامعه تعیین می‌کنید!
مثلاً آن دختری که هرجایی نیست، و از خانه بیرون نمی‌رود، و عفیف و پاکدامن است، شما او را نمی‌پسندید و با او ازدواج نمی‌کنید! پس او سرش بی کلاه می‌ماند؛ پس احتمال زیاد هست که او نیز همرنگ جامعه شود! زیرا شما دخترانی را می‌پسندید و به زنی می‌گیرید که هرجایی هستند، و روزانه کلی سُرخاب ماتیک مصرف می‌کنند، و چند بار هم بکارتشان را ترمیم کرده‌اند!...
پس این شما هستید که استاندارد عفت و پاکدامنی را در جامعه معین می‌کنید.

یا مثلاً از دو نوع یخچال، شما آن را انتخاب می‌کنید که ارزان‌تر است (اگرچه بُنجُل باشد)؛ پس طبعاً آن کارخانه‌ای که جنس مرغوب می‌سازد، سرش بی کلاه می‌ماند؛ پس ناچار، یا باید ورشکست شود، و یا استاندارد کالایش را پائین بیاورد تا باقی بماند.
پس (در واقع) این شما هستید که آن دختر پاکدامن را فاسد کرده‌اید!... و این شما هستید که این کارخانهٌ معتبر را بی اعتبار ساخته‌اید! / و در نهایت، این شما هستید که استانداردها را تعیین می‌کنید ـ پس همهٌ این گناهان بگردن شماست.
و درست به همین دلیل است که ما (بر خلاف همهٌ جامعه شناسانِ جهان)، منشأ همهٌ نیکیها و بدیها را از جانب شما می‌بینیم، و انگشت اتهام ما (فقط) بسوی شماست نه مجمعی دیگر.

شما متهم اصلی هستید و ما همهٌ نیکیها و بدیها را از جامعه می‌بینیم ™

● مکرر می‌گوییم که آنچه عرض شد، همه به اجتماع است ـ به انفراد نیست.

free hit counters