توضیح پیرامون فمینیسم

Π توضیح مختصر پیرامون فمینیسم:

اگر تعریف (فمینیسم) این باشد که زن از نظر مقام اجتماعی با مرد برابر باشد: می‌گوییم که: فرهنگ مردم این قیاس را بطور طبیعی پذیرفته است؛ در فرهنگ انسانها، زنان و دختران، به سکهٌ طلا می‌مانند و مردان و پسران، به سکهٌ مِسین؛ اینست که مردان و پسران را (به امان خدا) رها می‌کنند، ولی از زنان و دخترانشان، مانند چشمانشان محافظت می‌کنند.

زنانِ سالم و طبیعی هم همین را می‌خواهند، و می‌خواهند که مردانشان تکیه گاهی مهربان و غیرتمند باشند؛ زیرا (در حالت طبیعی)، زن و مرد، مکمل یکدیگرند نه ضد یکدیگر!... اما فمینیست ها جوری وانمود می‌کنند که انگار این دو از گونه های متفاوت و حتی دشمنان یکدیگرند!

زنانٍ فمینیست باید بدانند که ایشان مردانی هستند در شمایل زنان؛ و باید بدانند که مانند دگرباشان، دچار مشکل جنسی هستند؛ و نباید بپندارند که درست فکر می‌کنند؛ و نباید مشکل خود را به زنان سالم تعمیم دهند. و اگر غرضی ندارند،بدانند که این تفکر، موجب فروپاشی خانواده‌ها خواهد شد.
این بسبب آنست که هیچ مرد طبیعی، قادر نیست با یک مردِ زن نما زندگی کند؛ همچنانکه هیچ زن طبیعی، قادر نخواهد بود که با یک زنٍ مرد نما زندگی کند.

فمینیسم

اما اگر تعریف (فمینیسم) این باشد که زن از نظر حقوقی و قانونی (و سایر موارد / بطور کلی) با مرد برابر باشد، این دیگر به بشر ربطی ندارد (یعنی به هیچکس ربطی ندارد) بلکه به خالق بشر مربوط است. حال این خالق از نظر ما و بسیاری خداست، لکن بسیاری نیز هستند که خدا را قبول ندارند و خالقٍ موجودات را طبیعت می‌دانند، در هر حال فرقی نمی‌کند زیرا (خالق) در این مجادله هیچ مداخله ندارد، بلکه خودشان (یعنی جنس نر و ماده)، در حالت مادی و معنوی، جسمانی و روانی، با کلام و بی کلام فریاد می‌زنند که: «ما نیز مانند سایر پستاندارانیم و نر و ماده‌ایم».

با این وجود، نخستین کسانی که پرچم فمینیسم را بر افراشتند ـ بنا را بر تفاوت گذاشتند.
یعنی علی رغم آنکه به زبانشان می‌گویند: «بین زن و مرد هیچ تفاوتی نیست»، اما عملشان (یعنی کردارشان) فریاد می‌زند که: «زن با مرد فرق دارد».
 اگر به سمت چپ تصویر زیر (که نماد فمینیسم است) توجه کنید این موضوع را درخواهید یافت:

فمینیسم

علاوه بر اینها فمینیست ها به فرق میان نر و ماده معتقدند و معتقدند به اینکه زن و مرد از نظر جسمانی با یکدیگر فرق دارند، از نظر جثه و نیروی بدنی فرق دارند، از نظر خُلق و خو فرق دارند، از نظر تفکر فرق دارند، از نظر سلیقه فرق دارند، در پرستاری نیز خیلی بیش از مردها تحمل دارند، همه چیز هم که زنانه مردانه است! پس دیگر این جدل بر سر چیست؟
آیا دعوا بر سر لحاف ملا نصرالدین است؟ / آیا این فریادها برای این است که امثال بنده را (که تا چند سال پیش ابداً فرقی در میان زن و مرد حس نمی‌کردیم) بفکر فرو ببرند تا چنین پرونده‌ای در خودآگاهمان باز شود و آگاهانه این تفاوت ها را حس کنیم!؟

اشتباه نشود، بنده ابداً مخالف فمینیست ها نیستم، چنانکه مخالف دگرباشان نیز نیستم. / از ایشان ذره‌ای نفرت ندارم و آنچه عرض می‌کنم بر اساس شناختی است که از طبیعت دارم. فقط عرض می‌کنم که ضایعات طبیعت، حق ندارند دیگران را مانند خود ضایع کنند، و چون سلول سرطانی نباشند که خودشان فرمان طبیعت را نمی‌برند که هیچ، سلولهای همجوار را نیز سرطانی می‌کنند! و وقتی تبدیل به غده بزرگی شدند، به تمامی بدن پیام می‌فرستند که: «آهای سلولهای دیگر، شما هم بیایید سرطانی شوید!» و اگر پاسگاه های لنفاوی نباشند، به اندک زمانی آن سرطان تمامی بدن را فرا می‌گیرد.
بنده ضد فمینیسم نیستم لکن هیچ مرد سالمی، یک زن فمینیست را (بعنوان همسر) نمی‌پسندد. و این قضیه دو جانبه است؛ یعنی زنان فمینیست نیز از مردانٍ اینچنینی نفرت دارند. / اینگونه زنان بالاخره جفتهایی برای زندگی خواهند یافت لکن حق تبلیغ ندارند. زیرا زن و مرد به همدیگر محتاجند و (بطور غریزی و نه منطقی) خواستهایی دارند که باید طرف مقابل اجابت کند تا این چرخه بچرخد و پایه خانواده هرچه محکم تر شود، نه آنکه تیشه به ریشه این کانون بزنند و آن را واژگون کنند...

چرای بجای خانم بودن می‌خواهید یک مرد دست دوم باشید؟

این صفحه مختص توضیحات کوتاه است و مجال شرح و بسط نیست، پس عذر بنده را بپذیرید. / عرض بنده تنها این است که شما (فمینیست ها) هرچه هستید، باشید؛ لطفاً فقط این ناهنجاری را تبلیغ نکنید و در میان زنان و مردان جهان تفرقه نیدازید و کانون خانواده ها را متزلزل نسازید!

free hit counters